آوارگی کوه و بیابانم آرزوست !

گاهی دلم برای خدا تنگ می شود

آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

متن و دانلود شعر طنز سعيد بيابانكی - با آمدنت كمي به روزم كردي !

با آمدنت كمي به روزم كردي

تابيدي و ماه شب فروزم كردي

هم سوخت دلم ز رفتنت هم  پدرم
با رفتن خود دوگانه سوزم كردي

شكر ايزد فناوري داريم
صنعت ذره پروري داريم

از كرامات تيم ملي مان
افتخارات كشوري داريم

با نود حال مي كنيم فقط
بس كه ايراد داوري داريم

مي توانيم صادرات كنيم
بس كه جوك هاي آذري داريم

گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
110 تا كلانتری داريم

خواهران از چه زود مي رنجند
ما كه قصد برادري داريم

ما براي ثبات اصل حجاب
خط توليد روسري داريم

ما در ايام سال 17 بار
آزمون سراسري داريم

آن طرف روزنامه هاي زياد
اين طرف دادگستري داريم

جاي شعر درست و درمان هم
تا بخواهي دربري داريم


حرفهامان طلاست سي سال است
قصد احداث زرگري داريم

تا بدانند با بهانه طنز
از همه قصد دلبري داريم

هم كمال تشكر از دولت
هم وزير ترابري داريم

دانلود كليپ شعر طنز سعيد بيابانكی

دیده را فایده آن است ....

دیده را فایده آنست که دلبر بیند ...

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر

 

دیده را فایده آن است ...
 
 

زیباترین احساس

 

قلابی از اندیشه نیک بر رود حیات بیانداز ، تا شاید زیباترین احساس را صید کنی

 

 

 

ولی چشمان بعضی ها زیباتر می بیند

پنجره برای همه یکی و منظره اش نیز یکی است !

ولی چشمان بعضی ها زیباتر -متفاوت تر- می بیند

امتحان هست و ما نیز همچنان هستیم...

امروز بیست و هشتم خرداد ۹۱ . ساعت ۱ ظهر !

الان از امتحان کنترل کیفیت اومدم . ۱۰.۵ تا ۱۲.۵ امتحان داشتیم .  امتحانمون توی تالار دانشجو برگزار شد تا هیچکس جرات نیم نگاهی رو هم حتی به یکی از ۶ جهتش نداشته باشه  . سر جلسه استاد (مهندس علیرضا امیری) همه رو به طور کامل از نظر تیزبین خودش میگذروند .

 

           

 

با اینهمه ناله و زاری که  همیشه واسه آسون سوال طرح کردن از استادا میکنم ، شدیدا امتحان سخت بود . طوری که سر جلسه امتحان بلند شدن دودهای خاکستری رنگی رو ناشی از فسفرهای در حال سوخت میتونستی بالای سر بچه ها ببینی   .

 امتحان ما حاوی ۸ سوال بود که مطمئنم اگه به داج و رومیگ و ... هم میدادی گیج و ویج فقط نگات میکردن . اینطوری. معلوم نبود استاد سوالا رو از کجا پیدا کرده بود .

                                 

 

خلاصه از سختی امتحان که بگذریم ، مگه میتونستی حالا همونقدر جوابی رو هم که به ذهنت میرسیه بنویسی ؟!! استاد عین چی بالای سرت وایستاده بود  

و هر ۵دقیقه یکبار روی تخته یه چیزی مینوشت که مثلا "حواستون باشه پشت برگه هم سواله" یا مثلا "وقت باقیمانده : ۳۰ دقیقه" ...

 این نیم ساعت آخر امتحانم که عین برق و باد گذشت . هر ۳۰ ثانیه ای که میگذشت و نگاه به تخته مینداختم میدیدم  نوشته : "وقت باقیمانده : ۲۰ دقیقه"  ، "وقت باقیمانده : ۱۰ دقیقه" و شمارش معکوس :

 "وقت باقیمانده : ۹ دقیقه"  ....   ۸   ،  ۷   ،    ۶    ،    ۵   ،   ۴   ،  ۳   ، ۲    و درنهایت برگه از زیر دست کشیده می شود ..... 

                  

برگه کشیده هم نمیشد خداییش چیزی واسه نوشتن نداشتم .

بعد از امتحان هم رفتم تو اتاق استاد که استاد دستم به شلوار اتو کشیدتون ،خواهشا میشه فقط یه نیم نگاهی به برگم بندازین  ببینین من فقط پاس میشم یا نه ؟!

که استاد با همون نگاه عاقل اندر صفیه همیشگی ، به هیچ صراطی مستقیم نشد و  فقط میگفت :

میزنم سایت  !!! 

                                میزنم ساااااااااااایت !!!!
  


  

 پس فردا هم که امتحان تحقیق ۲ با دکتر علیرضا نادریه و بعدشم تا .... ۱۳ ام تیر .

  

شعری بسیار زیبا با موضوع امام زمان (عج)

کارنامه‌ام

پر از تقلب و گناه

خط خطی سیاه

هیچ وقت درسخوان نبوده‌ام ولی

در شب تولدت

مثل کاج

توی طاق نصرت محله کار کرده‌ام

شاخه‌های خشک داربست را

بهار کرده‌ام

*

راستی دو روز قبل

سرزده به خانه‌ی دل امید - همکلاسی‌ام - سر زدی

ولی چرا

به خانه‌ی حقیر قلب من نیامدی؟

رد شدم، قبول

ولی به من بگو

کی به من اجازه‌ی عبور می‌دهی؟

راستی اگر ببینمت

به من هر چه خواستم می‌دهی؟

کارنامه‌ی مرا

دست راستم می‌دهی؟

نا امید نیستم ولی به خاطر خدا

از کنار نمره‌های زیر ده عبور کن!

ای عصاره گل محمدی!

فصل امتحان سخت ما ظهور کن !

                                                             سراینده : آقای غلامرضا بکتاش

 

اللهم عجل ...

متن بسیار خواندنی از زندگی شهید مصطفی چمران

بی هوا خندید، انگار چیزی ذهنش را قلقلك داده باشد؛ او حتی نفهمیده بود یعنی اصلا ندیده بود كه سر مصطفی مو ندارد! دو ماه از ازدواجشان می گذشت كه دوستش مسأله را پیش كشید«غاده! در ازدواج تو یك چیز بالاخره برای من روشن نشد. تو از خواستگارهایت خیلی ایراد می گرفتی، این بلند است، این كوتاه است... مثل این كه می خواستی یك نفر باشد كه سر و شكلش نقص نداشته باشد. حالا من تعجبم چه طور دكتر را كه سرش مو ندارد قبول كردی؟»

غاده یادش بود كه چه طور با تعجب دوستش را نگاه كرد. حتی دلخور شد و بحث كرد كه «مصطفی كچل نیست. تو اشتباه می كنی.» دوستش فكر می كرد غاده دیوانه شده است كه تا حالا این را نفهمیده.

آن روز همین كه رسید خانه، در را باز كرد و چشمش افتاد به مصطفی، شروع كرد به خندیدن. مصطفی پرسید «چرا می خندی؟» و غاده كه چشم هایش از خنده به اشك نشسته بود گفت «مصطفی، تو كچلی؟ من نمی دانستم!» و آن وقت مصطفی هم شروع كرد به خندیدن...............

 شهید عزیز " مصطفی چمران"

متن کامل و بسیار بسیار جالب بالا را می توانید در اینجا بخوانید .

بیچاره سنگ !

بیچاره سنگی که از دست کودکی

به سمت قناری رها می شود

نمی داند بال قناری را بشکند

یا دل کودک را !

 

کاش دهان نسل مرا گل بگیرند

هشت ساله هستی و جای عروسی عروسک هایت

مرگ پدر مادرت را دیده ای

هشت ساله هستی و جای اسب چوبی کنار جنازه ها نشسته ای...

دارم دق میکنم که چشم هایت جرات گریه را هم ندارند

اشک های تو مرا از خودم یتیم می کند

کاش دهان نسل مرا گل بگیرند......



شاید صدای تو به گوش ها برسد

ببخش اگر تو را ندیده میگیرند

وقتی ولنتاینشان را خراب میکنی...
هی دختر...

دیوار حاشا بلند است ... حتی اگر روی آن خون ریخته باشد ............

 

فقط هشت سال دارد

 

 

 

فراموشی بد دردیه ...

قطاری سوی " خدا " می رفت

همه مردم سوار شدند ،

وقتی به بهشت رسیدند همه پیاده شدند

فراموش کردند که مقصد

                                         خدا بود

                                                                نه بهشت

 

 

 

به این میگن زن زندگی!

کاریکاتور : به این میگن زنِ زندگی

نامه ای از خدا


امروز صبح که از خواب بیدار شدی،

نگاهت می کردم؛و امیدوار بودم که با من حرف بزنی،حتی برای چند کلمه،نظرم را

 بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی.

اما متوجه شدم که خیلی مشغولی،مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی.

وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر  شوی

فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی:

سلام؛

اما تو خیلی مشغول بودی.یک بار مجبور شدی منتظر بشوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی

جز آنکه روی یک صندلی بنشینی. بعد دیدمت که از جا پریدی.خیال کردم می خواهی با من

صحبت کنی؛

اما به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی

 تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

 تمام روز با صبوری منتظر بودم.با اونهمه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی

با من حرف بزنی.

متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی،شاید چون  خجالت می کشیدی که

با من حرف بزنی،

سرت را به سوی من خم نکردی. تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای

انجام دادن داری.

بعد از انجام دادن چند کار،تلویزیون را روشن کردی.نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟

در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی از روزت را جلوی آن می گذرانی؛

در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری...

باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم

 و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی،شام خوردی؛ و باز هم با من صحبت نکردی.

موقع خواب...،فکر می کنم خیلی خسته بودی.

 بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی ،

به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی.

اشکالی ندارد.احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام.

من صبورم،

بیش از آنچه تو فکرش را می کنی.

حتی دلم می خواهد یادت بدهم که تو چطور با دیگران صبور باشی.

من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم.

منتظر یک سر تکان دادن،دعا،فکر،یا گوشه ای از قلبت که متشکر باشد.

 خیلی سخت است که یک مکالمه یک طرفه داشته باشی.

خوب،

من باز هم منتظرت هستم؛

به امید آنکه شاید امروز کمی هم به من وقت بدهی.

آیا وقت داری که این را برای کس دیگری هم بفرستی؟

اگر نه،عیبی ندارد،

می فهمم و هنوز هم دوستت دارم.

روز خوبی داشته باشی ...

  دوست و دوستدارت:خدا

 

جنگ نرم

لطفا مواظب باشید !!!



پایتان را کجا بر زمین میگذارید ؟!
 

لطفا مواظب باشید !

اکنون مین هایی از جنس دیگر در کمین شماست ...


مین های جنگ سخت پای جسمتان را قطع می کند ...


اما


مین های جنگ نرم پر پرواز روحتان را...

 

 

نحوه انتشار بهتر مطلب در وبلاگ هم کلاسی !

با سلام خدمت دوستان عزیز

برای انتشار بهتر مطالب در وبلاگ هم کلاسی و بالا آمدن بهتر مطالب و پست های شما هنگام جستجو در سایت های گوگل و یا یاهو ، چند نکته کوچیک رو اشاره می کنم که اگه رعایت کنید خیلی موثر خواهد بود !

۱ - برای مطالب خود عناوین نسبتا طولانی انتخاب نمایید تا واژه های بیشتری در عنوان مطلب وارد شود. عنوان مطلب حداقل شامل ۸ تا ۱۰ کلمه از کلمات داخل متن باشد و اگر حالت یک جمله پیوسته داشته باشد بهتر است.

به طور مثال عنوان مناسبی برای پست پدر ؛ جمله ای زیبا در مورد مقام پدر - همره عکس

۲ - برای مطالب خو موضوع انتخاب کنید . در هنگام انتشار مطلب خو پس از اتمام نوشتن - یا کپی - آن در قسمت : انتخاب موضوع مطلب ، یکی از موضوعاتی که مطلب شما به آن نزدیک تر است را علامت دار نمایید. این کار باعث دسترسی راحت تر و سریعتر خوانندگان به مطلب شما خواهد شد.

۳ - در قسمت پایین تر از انتخاب موضوع - در صفحه پشت مطلب جدید - گزینه برچسب ها قرار دارد که می توانید دو یا سه کلمه از کلمات اصلی متن را به عنوان برچسب برای مطلب خود اضافه نمایید. این کار باعث مشاهده بیشتر مطلب شما توسط کسانی میشود که این کلمات را در موتورهای جستجو وارد میکنند.

۴ - در انتها روی گزینه نحوه نظر دهی در پایین صفحه انتشار مطلب کلیک کرده و برای شیوه نظرخواهی مورد : نظرات برای این پست فعال باشد را انتخاب نمایید تا نیازی به تایید نظر برای نمایش در قسمت نظرات مطلب شما نباشد.

با تشکر و سپاس

لطفا هر گونه نظر ، انتقاد و یا پیشنهادی برای بهتر شدن خدمات وبلاگ دارید مطرح نمایید تا هر انجام بدیم و هر روز بهتر از قبل باشیم .

 

نمونه سوال درس کاربرد کامپیوتر

سلام

 

۳ تا فایل pdf  گذاشتم این پایین که دانلود کنید . نمونه سوالای تستی کاردبرد کامپیوترن .

1

2

3

 

نمونه سوال امتحانی معروف درس نگهداری و تعمیرات

 

سوال زیر یکی از سوالای امتحان نت  هست که استاد بزرگوار جناب مهندس امیری ۲ ترمه که  پشت سر هم دارن توی امتحان مطرحش می کنن (!). بدلیل درخواست زیاد بچه ها گذاشتمش اینجا که همه بتونن استفاده کنن .

در يك كارخانه توليدي مديريت تصميم دارد تا بر اساس بودجه دراختيار و فضاي محوطه توليد، بهترين تركيب ماشين‌آلات را براي كارخانه‌ي خود به نحوي انتخاب نمايد كه قابليت اطمينان سيستم توليدي در حداكثر مقدار خود باشد. فضاي سالن توليد 2000 متر مربع و كل بودجه‌ي در اختيار مديريت برابر 3 ميليارد تومان است كه بايد براي خريد ماشين‌آلاتي به شرح زير مصرف شود. لازم به ذكر است كه بر اساس محدوديت‌هاي وارداتي تنها امكان خريد يك دستگاه ماشين رنگ پوششي پيشرفته وجود دارد و همچنين از قبل تصميم براي خريد دو ماشين پرس از كارخانه‌اي ديگر اتخاذ شده است. مطلوبست محاسبه‌ي بهترين تركيب ماشين‌آلات (اعداد داخل مربع‌ها نشان‌دهنده‌ي قابليت اطمينان هر ماشين است)

(2 نمره). قابليت اطمينان تركيب‌هاي مختلف را تا چهار رقم اعشار محاسبه كنيد.

 

 میتونید به سایت زیر مراجعه کنین که نمونه سوالای بیشتری داره:

  https://sites.google.com/site/ahmadekhtiarzadeh/netexam2

خاطره ای از دکتر نادری - استاد بخش صنایع

سال ۶۱ بود . فرماندار جیرفت بودم. یکی از بچه ها اومد تو اتاقم . گفت امروز نهار چی می خوری ؟ گفتم نون و ماست . گفت نعنا خشک هم داری ؟ گفتم نه . گفت من نعنا خشک میارم بیا امروز نهار رو باهم بخوریم .

اون روز نهار نون و ماست و نعنا خشک رو باهم خوردیم . ۱-۲ ماه بعدش شهید شد .

 دکتر علیرضا نادری

۹۱/۳/۱۸-اصول مدیریت

10 خصلت عقل کامل برای انسان مسلمان - امام رضا (ع)

10 شرط تکامل عقل انسان - وبلاگ هم کلاسی - www.ifnb87.blogfa.com

عقل شخص مسلمان تمام نیست، مگر این كه ده خصلت را دارا باشد

ادامه نوشته

انشاء یک کودک

انشاء یک کودک در مورد ازدواج (طنز) - www.RadsMs.com

نام : کمال

کلاس :دوم دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید

بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش

به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید

زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.

مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من.