بیا و کریستف کلمبم تو باش!
دلم انفجاریست ، بمبم تو باش!
دری بسته هستم ، پلمبم توباش!
مرا کشف کن گرچه دور از توام
بیا و کریستف کلمبم تو باش!

دلم انفجاریست ، بمبم تو باش!
دری بسته هستم ، پلمبم توباش!
مرا کشف کن گرچه دور از توام
بیا و کریستف کلمبم تو باش!

هنگامی که خدا زن را آفريد به من گفت: اين زن است. وقتي با او روبرو شدي، مراقب باش که ...
اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكني. سرت را به زير افكن تا افسون افسانة گيسوانش نگردي و مفتون فتنة چشمانش نشوي كه از آنها شياطين ميبارند. گوشهايت را ببند تا طنين صداي سحر انگيزش را نشنوي كه مسحور شيطان ميشوي. از او حذر كن كه يار و همدم ابليس است. مبادا فريب او را بخوري كه خدا در آتش قهرت ميسوزاند و به چاه ویل سرنگونت ميکند مراقب باش....
و من بي آنكه بپرسم پس چرا خداوند زن را آفريد، گفتم: به چشم.
شيخ انديشه ام را خواند و نهيبم زد كه: خلقت زن به قصد امتحان توبوده است و اين از لطف خداست در حق تو. پس شكر كن و هيچ مگو....
گفتم: به چشم.
در چشم بر هم زدني هزاران سال گذشت و من هرگز زن را نديدم، به چشمانش ننگريستم، و آوايش را نشنيدم. چقدر دوست ميداشتم بر موجي كه مرا به سوي او ميخواند بنشينم، اما از خوف آتش قهر و چاه ويل باز ميگريختم.
هزاران سال گذشت و من خسته و فرسوده از احساس ناشي از نياز به چيزي يا كسي كه نميشناختم اما حضورش را و نياز به وجودش را حس مي كردم . ديگر تحمل نداشتم . پاهايم سست شد بر زمين زانو زدم، و گريستم. نميدانستم چرا؟
سخن کودکان با خدا
خدای عزيز!
به جای اينکه بگذاری مردم بميرند و مجبور باشی آدمای جديد بيافرينی، چرا کسانی را که هستند، حفظ نمیکنی؟
امی
خدای عزيز!
شايد هابيل و قابيل اگر هر کدام يک اتاق جداگانه داشتند همديگر را نمیکشتند، در مورد من و برادرم که مؤثر بوده.
لاری
خدای عزيز!
اگر يکشنبه، مرا توی کليسا تماشا کنی، کفشهای جديدم رو بهت نشون ميدم.
ميگیخدای عزيز!
شرط میبندم خيلی برايت سخت است که همه آدمهای روی زمين رو دوست داشته باشی. فقط چهار نفر عضو خانواده من هستند ولی من هرگز نمیتوانم همچين کاری کنم.
نان
خدای عزيز!
در مدرسه به ما گفتهاند که تو چکار میکنی، اگر تو بری تعطيلات، چه کسی کارهايت را انجام میدهد؟
جين
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً نامرئی هستی يا اين فقط يک کلک است؟
لوسی
خدای عزيز!
اين حقيقت داره اگر بابام از همان حرفهای زشتی را که توی بازی بولينگ میزند، تو خانه هم استفاده کند،به بهشت نمیرود؟
آنيتا
خدای عزيز!
آيا تو واقعاً میخواستی زرافه اينطوری باشه يا اينکه اين يک اتفاق بود؟
نورما
خدای عزيز!
چه کسی دور کشورها خط میکشد؟
جان
خدای عزيز!
من به عروسی رفتم و آنها توی کليسا همديگر را بوسيدند. اين از نظر تو اشکالی نداره؟
نيل

گاهي گمان نميكني و ميشود
گاهي نميشود كه نميشود
گاهي هزار دوره دعا بي اجابتست
گاهي نگفته قرعه به نام تو ميشود
گاهي گداي گدايي و بخت نيست
گاهي تمام شهر گداي تو ميشود

در کنار خطوط سیم پیام خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز با تبر ، تکه تکه ، بشکستند
در كنار خطوط سیم پیام خارج از ده دو كاج روئیدند
سالیان دراز رهگذران آن دو را چون دو دوست میدیدند
روزی از روزهای پائیزی زیر رگبار و تازیانه باد
یكی از كاجها به خود لرزید خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا خوب در حال من تأمل كن
ریشههایم ز خاك بیرون است چند روزی مرا تحمل كن
كاج همسایه گفت با نرمی دوستی را نمی برم از یاد
شاید این اتفاق هم روزی ناگهان از برای من افتاد
مهر بانی بگوش باد رسید باد آرام شد ملایم شد
کاج آسیب دیده ی ما هم کم کمک پا گرفت سالم شد
میوه ی کاج ها فرو می ریخت دانه ها ریشه می زدندآسان
ابر باران رساند وچندی بعد ده ما نام یافت کاجستان
نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی
که بسی گل بدهد بازو تو در گل باشی
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش
که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
چنگ در برده همین می دهدت بند ولی
وعظت آنگاه کند سود که قابل باشی
نقد عمرت ببرو غصه ی دنیا به گزاف
گر شب و روز در این قصه مشکل باشی
گرچه راهیست بر از بیم زما تا بر دوست
رفتن آسان بود ار واقف منزل باشی
![]()
![]()