به وبلاگ هم کلاسی خوش آمدید !
Industrial " Future Need - Bahonar 87
برخی از لینکهای مفید مربوط به دانشگاه شهید باهنر کرمان
برخی از لینکهای مفید مربوط به دانشگاه شهید باهنر کرمان

مابقی عکس ها در ادامه مطلب
رسول الله فرمودند : شباهت بنی اسرائیل با شما (مسلمانان) همچون شباهت دو سر یک شانه و دو لنگ کفش است هر آنچه در میان آنها به وقوع پیوست در میان شما هم اتفاق خواهد افتاد.
بنی اسرائیل در اثر ستم فراوانی که پس از رحلت حضرت یوسف کشید بسیار مضطر شده بودند و چاره ای جز شکوائیه بردن به درگاه خدا نداشتند و عجیب اینکه خداوند متعال 170 سال از زمان غیبت منجی ایشان (حضرت موسی) را به خاطر اضطرار ایشان و اشک های دسته جمعی شان بخشید.
أَمَّنْ يُجيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَليلاً ما تَذَكَّرُون
ترجمه: يا آن كس كه دعاى بيچاره مضطر را به اجابت مىرساند و رنج و غم آنان را بر طرف مىسازد و شما (مسلمين) را جانشينان اهل زمين قرار مىدهد؟ آيا با وجود خداى يكتا خدايى هست؟ اندكى متذكر هستند.
براستی آیا هنوز هم از نبود مولایمان مضطر نشده ایم؟ آیا نباید از این ماجرا درس بگیریم
ان شا الله شب نیمه شعبان امسال را فرصتی قرار خواهیم داد تا به طور دسته جمعی در احیای آن شب از خداوند متعال طلب استغفار کنیم از گناهانی که حقیقتا مانع ظهورند و الا دلیلی ندارد خداوند حجتش را در پرده غیبت قرار دهد.

این کلیپها توسط خبرگزاری دانشجو تهیه شده و به نقد نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری می پردازد.
دانلود قسمت اول
سوژههای این هفته: آقایان رضایی، قالیباف، خاتمی، سعیدیکیا، پورمحمدی، فلاحیان، باهنر، عارف، باقریلنکرانی، زاکانی، بیاتیان، دهنمکی و دکترترین دکتر …
دانلود قسمت دوم
سوژههای این شماره آقایان دکتر روحانی، ولایتی، هاشمی، ابوترابی، پورمحمدی، باهنر، آل اسحاق، کواکبیان، الهام، ضرغامی، احمدزاده کرمانی و فامیل دور…
دانلود قسمت سوم
دانلود قسمت چهارم
سوژههای این شماره آقایان دکتر؛ هاشمی، متکی، مشایی، ابوترابی، احمدی نژاد، عارف، پورمحمدی،حسن روحانی، حداد عادل، مهندس بازرگان و… و با حضور افتخاری آقای همساده
دانلود قسمت پنجم
سوژههای این شماره آقایان دکتر؛ هاشمی، قالیباف، مشایی، لنکرانی، سعیدی کیا، عارف، حداد عادل، محسن هاشمی و انتشار فیلم اختصاصی لابی در مجلس!
دانلود قسمت ششم
بسم الله الرحمن الرحیم
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
حجاب، گوهر آسمانی
=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=-=
اشاره
در فرهنگ ملی و اسلامی ما، حجاب جایگاه والایی دارد. پوشش اسلامی، مرز خودی و منطقه ممنوعه برای بیگانه است.حیا و حجاب زن تدبیری است که او با الهامی فطری، برای ارج نهادن به خود و جایگاهش به کار می بندد. پوشش نشان دهنده حالت های روحی، ایمانی و شخصیت افراد است.
حجاب موجب خشنودی خداوند می شود؛ زیرا زن باحجاب خویش، جلال خود را حفظ می کند و به راستی جمال و جلال زن در حجاب اوست. حجاب وسیله ای برای گسستن بندهای اسارت نفس و رهایی از آن شمرده می شود.
به من خبر رسيده كه يكى از آنان به خانه زن مسلمان و زن غير مسلمانى كه در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده وارد شده و خلخال و دستبند، گردن بند و گوشواره هاى آنها را از تنشان بيرون آورده است... در حالى كه هيچ وسيله اى براى دفاع جز گريه و التماس كردن نداشته اند،
آنها با غنيمت فراوان برگشته اند بدون اينكه حتى يك نفر از آنها زخمى گردد و يا قطره اى خون از آنها ريخته شود اگر به خاطر اين حادثه مسلمانى از روى تاسف بميرد ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار و بجا است!
(نهج البلاغه خطبه 27)

ترجمه :متهم است .. زنده یامرده, احتیاط کنیدبسیارخطرناک است

یک راهبه می تواند سرتاپای خود را بپوشاند تا زندگیش را وقف عبادت کند , درست است ؟
اما چرا وقتی یک زن مسلمان این کار را انجام دهد , مورد ملامت قرارمیگیرد ؟
بیا بغلم کصافت !

یکی تو یکی بزرگش من !

چطوری تخمی !

جوکی هستی ها ! منو کشتوندی تو که !

منبع : دنیای مجازی اینترنت
اخيراً يك ارگانيزاسيوني به نام حمايت از حيوانات، اكيپي تشكيل داده جهت تحقيقات وسيعه از بابت اين كه في الحال نسل گربه ها و سگهاي بجنورد رو به كاهش بوده،عنقريب است كه منقرض گردد. بعد از مدتي به اين نتيجه رسيده كه اين امر به علت تناول يكسري مأكولجات مسمّي به خيارشور واقع شده كه منبع اصلي آن هم سطل زباله سلف دانشگاه بجنورد مي باشد. لذا في الفور دادخواستي به شوراي امنيت ارگانيزاسيون ملل متحده ارسال نموده و از مدرسه ما و بروبچ آن شكايت نموده، كه اينها حقوق بشر كه هيچ، حقوق حيوانات زبان بسته را هم مراعات نمي نمايند؛ وازآنجا كه مارگزيده از ريسمان سياه وسفيد كه سهل است، از كِش تُنبان هم ميترسد، شوراي امنيت هم گفته كه اين قضيه بوي اورانيوم داده، به همان كيكِ زرد و شيره ي قهوه اي و انرژي هسته اي مرتبط ميباشد. دوسه تا بيانيه داده و چهارپنج تا هم «سه فوريت» و پروتوكل به آن الحاق نموده ودرآن تهديد به حمله نظامي نموده است.
گُل بود و به سبزه نيز آراسته گشت؛ حاجي گيرينوف و عمو كم بودند حالا اين شوراي امنيت هم آمده؛ خدا آخر و عاقبتمان را ختم به خيركند. همينمان مانده بود كه بعد از كلاس اسلحه به دست گرفته وازمدرسه محارست كرده، با نيروهاي ناتو و فلان و بهمان محاربه نماييم. حالا كلي شانس آورده كه خاكريز و خندق به وفور در جلوي دانشگاه مهيا بوده، از بابت سنگر و جان پناه هيچ مضيقه اي دركار نمي باشد.
علي أي حال فعلا كه روابط ميان دانش آموزان و زعماي مدرسه قدري شكراب شده، هر يك ديگري را در اين ندانم كاري مقصر ميداند. آنها گفته كه شما چرا اين خيارشورها را تناول ننموده و دور ريخته ايد، اينها هم گفته كه شما اصلا چرا خيارشور به ما ميدهيد؟
حالا اين كه اينهمه خيارشور اصلا از كجا آمده هنوز محرز نشده لكن شايع شده كه هر چه خيارشور بوده همه از گور والامقام جناب حاجي گيرينوف بلند ميشود، چرا كه گويا ابتداي همين سنه تحصيلي يكي ازتجّارشريف كه به تجارت خيارشور اشتغال داشته، دچار مشكل شده، به قاعده چهار تن خيارشور (كه به حساب ما چندين خروار ميشود!) روي دستش باد كرده و ازآنجا كه حاجي گيرينوف انساني بغايت خيّر و دلسوز بوده، رفته و همه را يكجا براي مدرسه ابتياع كرده تا هم تاجر بخت برگشته از ورشكستگي جان سالم به در برد و هم قدري از بيت المال (شايدهم بيت الحال!) را وارد بازار كرده به اكونومي مملكت كمك نمايد. -اجره عندالله-
لكن از آنجايي كه تاكنون هيچ گربه اي محض رضاي خدا موش نگرفته، حقير بعيد مي داند قضيه به همين سادگي ها باشد. كما اين كه يك عده نامرد معلوم الحال (و البته مجهول الهويه) درصدد كمرنگ جلوه دادن اين عمل خير و تخريب اين شخصيت موجّه برآمده و در بين عوام چو انداخته اند كه ايشان پنهان ازچشم خلق با خيارشور فروش گاوبندي كرده،اين چهارتن و اندي خيارشور گنديده رابه قيمت برگ چغندر خريده و به قيمت خيارشور فرد اعلا آن هم ازمارك يك ويك فاكتور نموده اند وبه قول بچه ها گفتني توي پاچه دانشگاه نموده اند.-العهده علي الراوي- چه ها كه نمي كنند اين كفار و منافقين از شايعه پراكني وتهمت وافترا. خدابه زمين گرمشان بنشاند انشاء الله.
مع ذلك اينكه اين چهارتن خيارشور را آورده اند بندكرده اند به ما يحتمل توطئه اي بوده، هيچ بعيد نبوده دست استكبار جهاني و ايادي آن در كار بوده باشد. علي اي حال ازمابه شما نصيحت تا مي توانيد از استعمال اين خيارشورها اجتناب ورزيده مبادا خداي ناكرده زبانم لال به مرگي، مرضي مبتلا نشويد. الهم اجعل عواقب امورنا خيراً !!!
با کمی تحریف از کتاب «مرصاد الاوباش و طریقة الأراذل»
منبع : وبلاگ طنز دانشگاه بجنورد

مایكل، راننده اتوبوس شهری، مثل همیشه اول صبح اتوبوسش را روشن كرد و در مسیر همیشگی شروع به كار كرد. در چند ایستگاه اول همه چیز مثل معمول بود و
تعدادی مسافر پیاده میشدند و چند نفر هم سوار میشدند. در ایستگاه بعدی، یك مرد با هیكل بزرگ، قیافه ای خشن و رفتاری عجیب سوار شد.
او در حالی كه به مایكل زل زده بود گفت: تام هیكل پولی نمی ده! و رفت و نشست.
مایكل كه تقریباً ریز جثه بود و اساساً آدم ملایمی بود چیزی نگفت اما راضی هم نبود. روز بعد هم دوباره همین اتفاق افتاد و مرد هیكلی سوار شد و با گفتن همان جمله،
رفت و روی صندلی نشست و روز بعد و روز بعد…
این اتفاق كه به كابوسی برای مایكل تبدیل شده بود خیلی او را آزار میداد. بعد از مدتی مایكل دیگر نمیتواست این موضوع را تحمل كند و باید با او برخورد میكرد.
اما چطوری از پس آن هیكل بر میآمد؟ بنابراین در چند كلاس بدنسازی، كاراته و جودو و …. ثبت نام كرد. در پایان تابستان، مایكل به اندازه كافی آماده شده بود و
اعتماد به نفس لازم را هم پیدا كرده بود.
بنابراین روز بعدی كه مرد هیكلی سوار اتوبوس شد و گفت: تام هیكل پولی نمی ده! مایكل ایستاد، به او زل زد و فریاد زد: برای چی؟
مرد هیكلی با چهره ای متعجب و ترسان گفت: تام هیكل كارت استفاده رایگان داره.
“پیش از اتخاذ هر اقدام و تلاشی برای حل مسائل، ابتدا مطمئن شوید كه آیا اصلاً مسئله ای وجود دارد یا خیر”
منبع : ضرب المثل ها و حکایت ها

بالاخره بعد از سه سال جون کندن ؛ Bohlool has been defeated
این آخرین جمله این قهرمان بود. چهار سال قبل وقتی به دانشگاه پا گذاشت، تنها آمد، با اسب در باران آمد، مانند همه ما ثبت نام کرد و یک تخت در سلول 207 برای اقامت گرفت. آن زمان دانشگاه و مسئولانش او را نشناختند و نفهمیدند که او از جنس بشر نیست. او نیز آنقدر تواضع داشت که اخلاق و سوابقش را برای کسی بازگو نکرد.
شایعه بود از یکی از سیرکهای روسیه فرار کرده، اما خود انکار می کرد می گفت من از همین حیات وحش ایرانم!
مدتی گذشت و او همچون انسانها رفتار کرد. اطرافیانش می پنداشتند با یک آدم حسابی طرف هستند و او نیز سخنی بر لب نمی آورد. اما غم سینه اش را می فشرد؛ با خود گفت:
ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
اینگونه بود که قصد نمایان کردن گوهر درون گرفت. کم کم خود را بر اطرافیان آشکار ساخت. با هم سلولی ها قرابت کرد و خود را بر نزدیکان نمایاند اما هنوز رسالتش تمام نشده و رذالتش بر عموم نهفته. با دودر کردن کلاسها شروع کرد، با سرقت از سلولهای کناری پا گرفت و با فلش کارت بازی 24ساعته به بلوغش رساند. اکنون موقع آن بود که گوهر درونش را بر همگان آشکار کند تا ببینند و بخندند و پاره شوند و عبرت بگیرند و نعره ها بزنند.
کودکان بازیگوش در راهرو زندان برگ کاغذی را به آتش کشیده بودند، از خواب برخاست و بوی سوختگی استشمام کرد؛ فهمید که وقت علنی کردن است. با نیم تنبان آستین کوتاهی که تنها رخت برش بود به راهرو دوید و با دیدن کاغذ شعله ور آتش خاموش کن 12 کیلوگرمی را برداشت و قصد شلیک کرد. اما فکر کرد شاید آتش در اتاق دیگری هم باشد، تصمیم گرفت پودر آتش خاموش کن را در تمام سواریخ و سوانبیه زندان بپراکند؛ به همین دلیل کپسول را جلو کولر گرفت و شلیک کرد و گرد را به تمام سلولها روانه کرده زندان را به گند کشید و خود را بر همگان شناساند. اما هر نمایش زیبایی حسن ختامی دارد شایسته؛ فیوزهای برق را قطع کرد و زندان را به ظلمات فرونشاند و به این شایستگی برنامه خود را به پایان رساند.
از فردایش همه او را می شناختیم، می دانستیم الهة خاموشی است. هرجا تاریک بود می دانستیم لامپش را بهلول ربوده و هدیه به مستمندان کرده، هرچه گم می شد سراغش را از او می گرفتیم. هرجا سخن از حماقتی میرفت نام او در خاطره ها زنده می شد. همه او را دوست داشتیم. برخی عاشقش بودیم، برخی سعادت معیتش را داشتیم، برخی هم تقاضای دستیاری و شاگردی او را. به فکر همه بود، به مسئولان هم که از فرط مشغله کاری وقتی برای انجام اعمال خیرخواهانه نداشتند توجه می کرد، روزانه چندین لامپ، مقداری چای کیسه ای و چندین بسته بیسکویت و قند از ساختمان اداری غیب می کرد و بعنوان کفاره گناهان مسئولان خیرات در راه ماندگان می نمود.
تحصیل کرده بود؛ دکترای افتخاری حماقت از دانشگاههای قبرس، لیسانس شرارت از افغانستان، دانشجوی فوق دنائت از سیسیل، دکترای سماجت در جشنواره بازیهای رایانه ای، تندیس موریانه زرین و دیپلم افتخاری لئامت در جشنواره جهان خواران و... در ویترین افتخاراتش فقط دیپلم دانشگاه دولتی بجنورد را کم داشت.
اساتید او را مورد غضب قرار می دادند اما حرفی نمی زد. نمراتش را بااینکه شایستگی 20داشت به نصف و گاهی کمتر اعلام می کردند اما لب به نفرین جهانسوزش نگشود. درسهایش خود به خود حذف می شد اما همیشه خنده بر لبانش بود. می گفت زمانی موهایش تا روی شانه هایش بوده اما همه می دیدیم از فرط رنج انسانها هر روز کچل تر می شد. از سقف آویزان شدن برایش کاری نداشت. قفل های بسته را باز کردن تفریحش بود. او همانی بود که از دیوار راست بالا می رفت، در این اواخر هم که داربست محل دایمی نمایشگاههای بین المللی دانشگواهمان به محلی برای آفتاب مهتاب بالانس های او تبدیل شده بود. ماههای پایانی را غصه دار بود که بعد از من چه کسی بار وظایفم را در یونیورسوتی به دوش خواهد کشید؟؟؟
او از آنجا که آیات طنز الهی را به همراه داشت همه اش طنز بود، قیافه اش کنایه ی زیبایی به پینوکیو و برخی جانوران داشت. رفتارش استعاره از چارلی چاپلین بود. همچون گربه از دیوار راست بالا می رفت و مانند میمون از این شاخه به آن شاخه می پرید. گفتار و نوشتارش طنز بود و حتی جواب سئوالات امتحاناتش را به طنز و کاملاً بی ربط می داد.
افسوس او رفت و هنوز مسئولین او را آنگونه که حقش بود نشناختند. چه کسی باور می کند؟... تنها یک ماه پس از رفتنش خوابگاه آتش گرفت و اینبار بهلول نبود که کپسولهای آتش نشانی را استعمال کند. و اینگونه بود که در آخرین تماس میگفت :
ما که رفتیم نگران . . . دگران
منبع : وبلاگ طنز دانشگاه بجنورد