روز اول که به استاد سپردند مرا / دیگران را خرد آموخت / مرا مجنون کرد !

بهترین معلمان با قلبشان آموزش میدهند نه با کتاب !


روز معلم و یادی از اساتید دانشگاه :

مهندس محمدرضا نامجو :


مهندس علیرضا قجری :

(اصلانم سیاسی نیست !!!)


دکتر حمید بازرگان :


مهندس علیرضا امیری :


دکتر علیرضا نادری :


گفت استـــــــاد مبر درس از ياد

ياد باد آنچه به من گفت استـــاد


ياد باد آن كه مرا ياد آموخـــت

آدمي نان خورد از دولت يـــاد


هيچ يادم نرود اين معنــــــي

كه مرا مادر من نـــــادان زاد


پدرم نيز چو استــــــــــادم ديد

گشت از تربيــــــــــت من آزاد


پس مرا منت از استــــــــــــاد بود

كه به تعليـــــــم من استاد استاد


هر چه مي دانست آموخت مرا

غــــير يك اصـــل كه ناگفته نهاد


قدر استـــــــــــــــاد نكو دانستن

حيف استــــــــــاد به من ياد نداد


گر بمردست ،روانــــش پر نور

ور بود زنده ، خــدا يارش باد !


امتحان های مهندس امیری به روایت تصویر !!!

این عکسو دیدم ، یاد امتحانامون با مهندس امیری افتادم :)


گزارش جشن فارغ التحصیلی دانشجویان صنایع-ورودی بهمن87

" هو "

 همون طور که توی پست قبلی وعده داده بودم ، قرار بود گزارشی از مراسم فارغ التحصیلیمونو بذارم تو وبلاگ . راستش یه متن ادبی نوشته بودم که بذارمش ، اما چون به گفته بعضی از بچه ها ، متنم خیــــــــــــــــــلی غم انگیز بود و اشک آدمو در میاورد (به قول بعضی از بچه ها) از گذاشتن اون متن تو وبلاگ منصرف شدم . اما عکسا رو به طور کامل از لحظه به لحظه مراسم میذارم .

برای اینکه به قولم هم عمل کرده باشم به صورت مختصر، رویدادهای مراسمو شرح میدم :

قرار بود ساعت 1و نیم روز یکشنبه ، 8 بهمن 91  همه  بچه ها جمع شیم تالار سینایی تا ساعت 3 که شروع مراسم بود سوگند رو تمرین کنیم و لباس بپوشیم و ..... از اینجور کارا ... چند تا از بچه ها (آقا جهانشاهی و فرنوش صنعتی و اسما فاتحی و فهیمه اسلامیان) رفته بودن دنبال شیرینی و وسایل پذیرایی . من و اکرم هم رفتیم نگهبانی که کلید تالار سینایی رو بگیریم و درو باز کنیم .  ساعتای حدود 2 بود که اندک اندک بچه ها داشت پیداشون می شد . تا ساعت 2 و ربع تقریبا همه اومده بودند و آماده شدیم و منتظر مهمونا بودیم . من و آرزو و مینو و فرنوش و نویدخت و میترا و مهناز و نیلوفر و مهرناز و صالحه و سعیده و اسما و اکرم  و ..... حدود 10 نفر دیگه از بچه ها ،  دو طرف در ورودی تالار وایستاده بودیم تا به مهمونا خوش آمد بگیم . کم کم خانواده ها  داشتند وارد تالار سینایی می شدند . اولین خانواده ، خانواده مینو رحیمی بودند !

منتظر اساتید بودیم که دیدیم دکتر نـــــــادری ، مثل همیشه سر وقت ، دقیقا ساعت 3 وارد سالن شدند و با تواضع همیشگی که داشتند ردیف آخر نشستند و هر چی از بچه ها اصرار که دکتر بفرمایین ردیف جلو بشینید ، از دکتر انکار !

بزرگترین شُکی که از همون اول به همه مون وارد شد این بود که با اینکه از 1 هفته قبل ، همه اساتید محترم ! به طور رسمی دعوت شده بودند فقط 2 نفرشون اومدند (دکتر نادری و دکتر بازرگان) . که این 2 بزرگوار هم به خاطر اینکه رئیس دانشکده و رئیس بخش بودند و اصطلاحا میزبان مراسم محسوب می شدند تشریف آورده بودند . وگرنه ....

عکس پشت برگه دعوتنامه اساتید(مشترک برای همه اساتید) :

 


عکس روی دعوتنامه اساتید (به عنوان نمونه دعوتنامه دکتر نادری رو گذاشتم) :

به خاطر اینکه سریع تر عکسا باز شن مجبور شدم کیفیتشونو پایین بیارم (از این بابت عذر می خوام)

خلاصه  کم کم سالن پر شد و حدود ساعت 3 و نیم مراسم به طور رسمی شروع شد . اول قرائت قران و بعد هم سرود ملی ....

بعد هم مجری به مهمانان خوش آمد گفت .

 مجری :

 

 و از میزبان اصلی مراسم (دکتر نادری) دعوت کرد تا برامون سخنرانی کنن . دکتر هم با همون سادگی و نفوذ کلام همیشگی شون برامون صحبت کردند :

اقرا باسم ربک الذی خلق * خلق الانسان من علق * اقرا و ربک الاکرم * الذی علم بالقلم * علم الانسان ما لم یعلم * کلا ان النسان لیطغی * ان رءاه استغنی * ان الی ربک الرجعی * ارءیت الذی ینهی * عبدا اذا صلی * ارءیت ان کان علی الهدی * او امر بالتقوی * ارءیت ان کذب و تولی * الم یعلم بان الله یری ؟ .....

لحن صحبت دکتر هنوز یادمه . خداییش من از این آدما که اشکشون دم مشکشونه !!! نیستم ، ولی نمیدونم چی شد که از اول تا آخر صحبتهای دکتر یه ریز داشتم گریه می کردم ....

 بعد از دکتر نادری ، دکتر بازرگان هم برامون صحبت کردن . بعد هم کلیپی از عکس های مختلف دانشکده پخش شد و بعد هم نوبت به قرائت سوگند نامه رسید . قرار بود آقای جهانشاهی پشت تریبون متن رو بخونن و همه ما تکرار کنیم .

در حال بالا اومدن روی سن :

 

در حال آماده شدن :

 در حال باز کردن برگه سوگند نامه :

 

ردیف اول از سمت چپ به راست :

اولی که خودمم ،بعدی سپیده حسن خانی – فاطمه احمدی – اسما فاتحی – نجمه علم دوست – آرزو عظیمی فرد

 مثلا آقای جهانشاهی قبلش کلی بهمون تاکید کرده بودن که وقتی من گفتم "سوگند نامه ها را باز می کنیم" ، همه تون برگه هاتون رو باهم باز کنید .

حالا حین مراسم :

آقای جهانشاهی : "سوگند نامه ها را باز می کنیم"

سپیده حسن خانی (که کنار بنده وایستاده بود): آخ جووووووون .... اومدیم سوگند نامه بخونییییییییییم .....

من : سپیده سوگند نامه تو باز کن !

سپیده : واااااااای .... بچه هاااااااا ..... سوگند نامهههههه .....

من : سپیده بازش کن شروع شد !!!!

سپیده : هااااااان ؟؟؟!!! چی ؟!!! کی ؟؟!!!!

و خلاصه شروع کردیم .

در حال خوندن متن سوگند :

 

متن سوگند نامه :

 بسم الله الرحمن الرحیم

  اینک که با عنایت پروردگار ، با گذر از بخشی از زندگی تحصیلی خویش آماده ورود به عرصه خدمتگزاری می شوم ، با آگاهي کامل از وظیفه و نقش خود در خدمت به مردم و میهن عزیز اسلامی خویش ، در پیشگاه قران کریم به خداوند متعال سوگند یاد می کنم که :

 همواره در سراسر زندگي شغلی خویش ، عدالت ، امانت ، صداقت ، نظم و دقت را سرلوحه فعالیت های خویش قرار داده ، با توجه به کرامت انسان ها ، رعایت حقوق دیگران ، حفظ کلیه منابع و مقدم داشتن منافع جمعی بر منفعت شخصی کوشا باشم و به هیچ اقدامی که به حقوق مسلم انسان ها لطمه وارد سازد دست نیازم .

دانش و تجربه حرفه ای خود را که میراث مشترک بشری است ، مغتنم دانم و در جهت رشد و بهبود آن بکوشم و بر پایه آن عمل نمایم .

ايران سربلند اسلامی زادگاه من است که در آن زاده و پرورده شده‌ام ؛ کوشش خواهم کرد که همواره با رفتار خویش برسربلندیش بیفزایم و دین خود را به دینم ، سرزمينم ، مردمانم ، نياکانم و آيندگان ادا کنم.

در طول زندگی حرفه ای خود تلاش کنم تا نقش موثری در توسعه پایدار و تامین استقلال کشورم داشته باشم . در وظایفی که به من سپرده می شود ، عاشقانه کار کنم و فردی مسئولیت پذیر ، متعهد و رازدار باشم و محیطی سرشار از محبت ، صفا ، عشق و علاقه به خدمتگزاریِ بی ریا به مردم و وطنم را بوجود آورم و بدون توجه به سلایق فردی و گروهی ، آنگونه که پروردگار عالمیان مقرر داشته است ، انسان ها را دوست بدارم و در جهت تعالی و خدمت به آنان بکوشم .

اینک با عزمی استوار این سوگند نامه را به عنوان سند افتخار فردی خویش ، با قلم عشق به مردمانم بر لوح دل امضا می نمایم .

خدایا چنان کن سر انجام کار    تو خوشنود باشی و ما رستگار

       

سوگند خوردیم و دیگه یه مهندس واقعی شده بودیم ! :

 در حال پایین اومدن :

 

سخنرانی بابای مهتا ایرانمنش ، بعد از خوندن سوگند نامه :

  

در حین صحبت ایشون ، پذیرایی هم انجام شد :

 

بعد هم کلیپی از عکسای دسته جمعی مون که در طول این 4 سال گرفته بودیم پخش شد که بسیار خاطره انگیز بود و بچه ها بعد از دیدن هر عکس یه هوراااااااااااااااااااااااای بلند می گفتند!!!

 لحظات اولیه پخش کلیپ :

 

 بعد مجری اسم یکی یکی بچه ها رو خوند (البته با پیشوند مهندس!) تا برای گرفتن تندیس از رئیس دانشکده و رئیس بخش ، روی سن بیان .

دکتر نادری در حال بالا رفتن از پله ها برای دادن تندیس:

 

 

 دکتر بازرگان در حال بررسی دقیق و موشکافانه تندیس!!!! :

 

من در حال گرفتن تندیس از دکتر نـــــــادری :

 

عکس دسته جمعی بعد از گرفتن تندیس (من کنار دکتر بازرگان وایستادم ) :

 

 

 عکس بالا هم مال اون لحظه اییه که دکتر بازرگان اون تیکه رو به یکی از عکاس ها پروندند !!!

 ادامه عکسای دسته جمعی :

 

 

دیگه کم کم مراسم تموم شده بود(دکتر بازرگان که رفتند):

 

بعد هم که همه اومدیم پایین ، مجری متن پایانی شو خوند و مراسم تموم شد .

خانواده ها در حال بیرون اومدن از سالن بودند که ما دوباره رفتیم بین بخش مکانیک و سالن کلاسا که چند تا عکس دیگه با دکتر نادری بگیریم (عجب صبری داشت دکتر نادری!!!):

 

 ایستاده از چپ به راست :

مهرناز لولویی – نیلوفر زنگی آبادی - فرزانه جعفری (خودم!) – صالحه عبدالسلامی-الهه تیخ خورشید – دکتر نــــادری – فرنوش صنعتی- فرانک رضایی- مهتا ایرانمنش – اکرم رنجبر- میترا همایونفر-مهناز نکویی

نشسته از چپ به راست :

آقایان جهانشاهی-صفری-کامیابی-زنگی آبادی-بیگ مرادی

 

 اینم که آخرین عکسیه که اون روز گرفتیم :

من ، دکتر و گـــــــل  !

 

موفق باشید

تازه  میفهمم " موفق باشید "  آخر برگه  امتحان

 جواب  همون " خسته  نباشید " هاییه که وسط  درس دادن  استاد میگفتیم.........!!!!

  ترم آخری یه درسم با استادامیری  نداریم  زیر موفق باشید  بنویسیم:

                                                                              خودت موفق باشی

 به  تلافی  تمام خودتون خسته نباشین هایی که  بهمون میگفت

 

*با تشکر از اسما فاتحی*

شوخی با اساتید محترم - و عزیز - بخش مهندسی صنایع

 

آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند               ای کاش نام شما را هوا کنند

 

قابل توجه خوانندگان و اساتید و ذینفعان محترم :

مطالب نوشته شده در این قسمت صرفا مزاح کوچکی است با اساتید بسیار عزیز و بزرگوار بخش صنایع . لطفا با صبوری هر چه تمام تر خوانده شود .

- ارسال شده توسط یکی از دانشجویان خوش ذوق -


ادامه نوشته

خاطره ای از دکتر نادری - استاد بخش صنایع

سال ۶۱ بود . فرماندار جیرفت بودم. یکی از بچه ها اومد تو اتاقم . گفت امروز نهار چی می خوری ؟ گفتم نون و ماست . گفت نعنا خشک هم داری ؟ گفتم نه . گفت من نعنا خشک میارم بیا امروز نهار رو باهم بخوریم .

اون روز نهار نون و ماست و نعنا خشک رو باهم خوردیم . ۱-۲ ماه بعدش شهید شد .

 دکتر علیرضا نادری

۹۱/۳/۱۸-اصول مدیریت