جوجه مرغ ها بعد از پولدار شدن !

جوجه مرغ ها بعد از پولدار شدن ! (عکس) www.taknaz.ir

طفليا مامان ميخوان!!!

گرماي وجود مادر لازمه

گرماي وجود مادر لازمه!!!!

به این میگن زن زندگی!

کاریکاتور : به این میگن زنِ زندگی

انشاء یک کودک

انشاء یک کودک در مورد ازدواج (طنز) - www.RadsMs.com

نام : کمال

کلاس :دوم دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید

بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش

به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید

زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.

مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من.

...

نه وصلت دیده بودم کاشکی ای گل نه هجرانت
که جانم در جوانی سوخت ای جانم به قربانت

تحمل گفتی و من هم که کردم سال‌ها اما
چقدر آخر تحمل بلکه یادت رفته پیمانت

چو بلبل نغمه‌خوانم تا تو چون گل پاکدامانی
حذر از خار دامنگیر کن دستم به دامانت

تمنای وصالم نیست ، عشق من بگیر از من
به دردت خو گرفتم نیستم در بند درمانت

امید خسته‌ام تا چند گیرد با اجل کشتی
بمیرم یا بمانم پادشاها چیست فرمانت ؟

چه شبهایی که چون سایه خزیدم پای قصر تو
به امیدی که مهتاب رخت بینم در ایوانت

دل تنگم حریف درد و اندوه فراوان نیست
امان ای سنگدل از درد و اندوه فراوانت

به شعرت شهریارا بیدلان تا عشق میورزند
نسیم وصل را ماند نوید طبع دیوانت

توصیه هایی برای سادیسمی شدن ! (ورژن جدید)

 

سر  جلسه امتحان تقلب اشتباه برسونین به دوستتون !

به بچه همسایه بگید اگه یه خودکار رو قورت بده ، بزرگ شه مهندس میشه !

از کنه ای که نیشتون زده ، دیه بگیرین !

شونه های مگس هایی رو که تازه نشستن روتون بمالین تا خستگیشون در بره !

وقتی قایق موتوری تون وسط دریاخاموش کرد ، پیاده بشین هل بدین !

بلالی که دونه هاش کج هست رو ببرین ارتودنسی !

به گل مصنوعی روی میزتون به زور آب بدین تا بخوره !

داداش کوچیکتون رو بذارین توی مایکروفر تا برنزه بشه !

گوشی موبایلتون رو با سنجاق قفلی به پاچه شلوارتون وصل کنین !

سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه !

با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !

به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟ !

بارفیکس خونه ی دوستتون رو شل بکنین و ازش بخواین هنر های ژیمیناستیکشو بهتون نشون بده !

کرم ضد آفتاب را به کف پایتان بزنید !

روز تولد همسرتان گلاب را داخل شیشه عطر بریزید و به عنوان یک عطر خارجی گرانقیمت به او هدیه بدهید !

توی باک ماشینتان چایی بریزید تا خستگی اش در برود !

از مگسای دستشوئی عاجزانه خواهش کنین نوبت رو رعایت کنن !

توی کیک تولد همسرتان نارنجک دست ساز بگذارید !

وسط دعوا با دماغ بزنید تو مشت طرف مقابل !

نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید : من مرض دارم ، بیاین منو ببرید !

به گدای کنار خیابان ، به جای پول ، آدرس مراکز کاریابی را بدهید !

روز بازی پرسپولیس با استقلال ، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند ، شموشک نوشهر را تشویق کنید !

توی تنگ ماهی قرمز یک کیسه نمک خالی کنید تا آب شور بشود و ماهیتان فکر کند تو دریاست !

بعنوان اولین شام زندگی مشترک برای همسرتان لوبیا با باقالی و کمی نخود درست کنید !

شلوارتان را چپه بپوشید تا کسی نتواند دست توی جیبتان کند !

بجای موز توی میهمانی به مهمانان آدامس موزی تعارف کنید و بگویید بفرمایید موز mp3 !

داخل سوراخ قفل در مغازه های محله تان میخ بکنید !

هر روز که همسرتان را می بینید به او بگویید : اِ … اِ … نسبت به دیروز چقدر پیر تر شدی !

جنازه ی سوسکی رو که بی دلیل کف دستشوئی مرده ، ببرید پزشکی قانونی !

اتوی داغ روی صورتتان بکشید تا چروکهای پوستتان بر طرف شود !

به راننده اتوبوس شرکت واحد بگویید : به جان خودم اگه ایندفعه بلیطمو پاره کنی دیگه بهت بلیط نمی دم !

سر جلسه امتحان به مراقب بگویید : برو اونطرف تر وایستا ! جلوی دیدم رو گرفتی ! نمی تونم برگه کناریم رو خوب ببینم !

لاستیک ماشینتان را با دهان باد کنید !

پیراهن را روی کت بپوشید !

از سمت راست ماشین گشت نامحسوس پلیس ، با سرعت ۱۸۰ تا سبقت بگیرید !

توی قوطی کبریت کنار اجاق گاز را پر از ترقه کبریتی کنید !

برای تولد دختر عمه تان یک دستگاه ریش تراش برقی به او هدیه بدهید !

از جیب پدرتان پول بردارید و داخل کیف مادرتان بگذارید !

توی سینما عینک دودی بزنید !

ماست را با چنگال بخورید !

در مجلس خواستگاری ، به پدر دختر ، سیگار تعارف کنید !

به تویوتا کمری قالپاق پیکان بزنید !

به جای شمع توی کیک تولد همسرتان ترقه کبریتی بگذارید !

با توپ فوتبال پینگ پنگ بازی کنید !

با موتور گازی گازی تک جفپا رو زین بزنید !

در اعتراض به کیفیت غذای سلف دانشگاه ، اعتصاب غذا کنید تا بمیرید !

روز دامادی دوستتان برایش دسته گل گلایل با روبان مشکی بفرستید !

جهت صرفه جویی در مصرف برق ، نصف شب توی جاده با چراغ خاموش رانندگی کنید !

گوشی موبایلتان را با میخ داغ سوراخ کنید تا بتوانید از داخلش نخ رد کنید و بیندازید تو گردنتان !

وسط تابستان کفش صندل را با جوراب کاموایی بپوشید !

روز دامادیتان موهایتان را از ته بتراشید !

دو روز قبل از امتحان جزوه همکلاسیتان را بگیرید و دو روز بعد از امتحان به او پس دهید !

زنگ در خانه خودتان را بزنید و فرار کنید !

ژله را با نی بخورید !

پولهایی که در خیابان , مردم جلوی فقیر ریختند را جمع کنید و داخل صندوق صدقات بیندازید !

سعی کنین ساندیس رو از جایی که علامت زده باز کنین !

افراد بزرگتر از خودتون رو نصیحت کنین !

زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینین چی میشه !

سر جلسه کنکور تخمهبشکنین !

سر چهار راه ها جوگیر شین برین وسط ادای پلیس راهنمایی و رانندگی در بیارین !

سوتی های خفن دوستاتون رو توی جمع تعریف کنین !

همراه با تماشای سی دی پت و مت کار هاشون رو انجام بدین !

برای روز اول دانشگاه مداد رنگی ، مداد تراش و … با کیف جومونگ بخرین !

اسمتون رو روی پاک کن بزرگ بنویسین و با نخ به گردنتون آویزون کنین تا گم نشه !

وقتی توی مهمونی براتون نوشیدنی میارن اول همه رو اندازه بگیرین ببینین کدوم بیشتر داره !

سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه !

جزوه های کلاسیتون رو با مداد شمعی بنویسین !

به بچه همسایه بگین اگه با لامپ خاموش نره دستشوئی ، بابا برقی نیشش میزنه !

وقتی همه بچه ها دارن به ساعت نگاه میکنن و کتاباشون رو به هم میزنن یه سوال دبش که جواب طولانی لازم داره از استاد بپرسین و با لبخند به بقیه بچه ها نگاه کنین !

گنجشکک اشی مشی ...

گنجشک اشی مشی : طنز ایران

 

گنجشكك اشي مشي لبه بوم ما نشين

بارون مياد خيس ميشي برف مياد گوله ميشي

ميوفتي تو حوض نقاشـــــي

خيس ميشي گوله ميشي ميوفتي تو حوض نقاشي

كي ميگيره فراش باشي كي ميكشه قصاب باشي

كي ميپزه آشپز باشي كي مخوره حكيم باشي


درمان بی نظیر آزار شوهر!

زنی با سر و صورت کبود و زخمی سراغ دکتر روانشناس میره ..
دکتر می پرسه : چه اتفاقی افتاده؟
خانم در جواب میگه: دکتر، دیگه نمی دونم چکار کنم. هر وقت شوهرم عصبانی و ناراحت میاد خونه، منو زیر مشت و لگد له می کنه و عصبانیتش رو سر من خالی می کنه !!!
دکتر گفت: خب دوای دردت پیش منه : هر وقت شوهرت عصبانی و ناراحت اومد خونه، یه فنجون چای سبز بردار و شروع کن به قرقره کردن. و این کار رو ادامه بده.
دو هفته بعد،اون خانم با ظاهری سالم و سرزنده پیش دکتر برگشت !!!
خانم گفت: دکتر، پیشنهادتون فوق العاده بود. هر بار شوهرم عصبانی و ناراحت اومد خونه، من شروع کردم به قرقره کردن چای و شوهرم دیگه به من کاری نداشت!!!
دکتر گفت: میبینی؟! اگه جلوی زبونت رو بگیری خیلی چیزا خود به خود حل میشن !

حکمت نصف بودن دیه زنان!

زنی رو به خدا کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟

خداوند مهربانانه فرمود: بنده ی من!

اگر با کشتن، تو را از شوهرت بستانند،

به او بیست میلیون می رسد،

ولی اگر او را بکشند تو صاحب چهل میلیون می شوی

زن خندید و گفت: خدایا حکمتت را شکر!

امتحان فلسفه

يه روز يه استاد فلسفه مياد سر کلاس و به دانشجوهاش ميگه:

امروز ميخوام ازتون امتحان بگيرم ببينم درسهايي رو که تا حالا بهتون دادمو خوب ياد گرفتين يا نه…!

بعد يه صندلي مياره و ميذاره جلوي کلاس و به دانشجوها ميگه:

با توجه به مطالبي که من تا به امروز بهتون درس دادم، ثابت کنيد که اين صندلي وجود نداره؟!

دانشجوها به هم نگاه کردن و همه شروع کردن به نوشتن روي برگه…

بعد از چند لحظه يکي از دانشجوها برگه شو داد و از کلاس خارج شد…

روزي که نمره ها اعلام شده بود، بالاترين نمره رو همون دانشجو گرفته بود !

اون فقط رو برگه اش يه جمله نوشته بود:

.

کدوم صندلي ؟

خررررررررررررررررررررررررررررررررررر!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

خری آمد بسوی مادر خویش            بگفت مادر چرا رنجم دهی پیش

برو امشب برایم خواستگاری            اگر تو بچه ات را دوست داری

خر مادر بگفتا ای پسر جان              تو را من دوست دارم بهتر از جان

زبین این همه خرهای خوشگل        یکی کن نشان چون نیست مشکل

خرک از شادمانی جفتکی زد           کمی عرعر نمود و پشتکی زد

بگفت مادر به قربان نگاهت              به قربان دو چشمان سیاهت

خر همسایه را عاشق شدم من       به زیبایی نباشد مثل او زن

بگفت مادر برو پالان به تن کن          برو اکنون بزرگان را خبر کن

به آداب و رسومات زمانه                 شدند داخل به رسم عاقلانه

دو تا پالان خریدند پای عقدش          یه افسار طلا با پول نقدش

خریداری نمودند یک طویله              همانطوری که رسم است در قبیله

خر عاقد کتاب خود گشایید             وصال عقد ایشان را نمایید

دوشیزه خر خانم آیا رضایی؟           به عقد این خر خوش تیپ  در آیی؟

یکی از حاضرین گفتا به خنده         عروس خانم بهر گل چیدین برفته

برای بار سوم خر بپرسید               خر خانم سرش  یکباره جنبید

خران عرعر کنان شادی نمودند        به یونجه کام خود شیرین نمودند

به امید خوشی و شادمانی            برای این دو خر در زندگانی

سوسن خانوووووووووووووووووووووووووووم!

خوشگل خانوم / ابرو کمون / چشم عسلی / سوسن خانوم



خوشگل خانوم / ابرو کمون / چشم عسلی / سوسن خانوم




میخوام بیام در خونتون


نمی خوام بیای


حرف بزنم با باباتون


وا! نمی خواد آقااا!!!

میخوام بیام در خونتون
حرف بزنم با باباتون

بگم شدم عاشق دخترتون
می خوام بشم من دومادتون

 
بابا می خوام بیام خواستگاری نگو نه! نگو نمیشه ه ه ه



این قلب من عاشقه تازه عاشق تر هم میشه ه ه ه




خوشگل خانوم / ابرو کمون / چشم عسلی / سوسن خانوم



میخوام بیام در خونتون
حرف بزنم با باباتون

بگم شدم عاشق دخترتون
می خوام بشم من دومادتون


بابا می خوام بیام خواستگاری نگو نه! نگو نمیشه ه ه ه



این قلب من عاشقه تازه عاشق تر هم میشه ه ه ه



میشم فدااااات / عاشق چشاااااات / میریزم به پاااااات / تو هرچی بخواااااااای ی



هالا نمه نمه بیا تو بغلم


سوسن خانوم آره تویی تاج سرم



آی نمه نمه بیا تو بغلم


سوسن خانوم آره تویی تاج سرم


میگم بوس بُ کُن اَزم
میگی اسمم سوسنه نه اعظم
حالا سوسنه سوزانه سوزنه موزنه هرچی باشه سوسن باشه ه ه
سوسن خانوم یدونه باشه ه ه
کفش های سفید پاشه

به چی می‌نازی بیا پیش ما
بگرد تو ناصردیشنا
این همه و یکیش ما
بیاین بشیم سیریش ما

شبونه میام دم در خونه


میدزدمت میبرمت زن خونه بشی



سر 2 سال را میندازیم، یه نخ زن گنده‌ی جوجه کشی



تو دامن کوتاه برام میپوشی



منم شلوار گلگلی کشی



 
نگو نمیشهنه نمیشه
نگو نمی خواینه نمی خوام
نگو نمیشهنه نمیشه
نگو نمی خواینه نمی خوااااااااااااااااااااااا ااااااااااام

خوشگل خانوم / ابرو کمون / چشم عسلی / سوسن خانوم



خوشگل خانوم / ابرو کمون / چشم عسلی / سوسن خانوم




میخوام بیام در خونتون


نمی خوام بیای


حرف بزنم با باباتون


وا! نمی خواد آقااا!!!

میخوام بیام در خونتون
حرف بزنم با باباتون

بگم شدم عاشق دخترتون
می خوام بشم من دومادتون


بابا می خوام بیام خواستگاری نگو نه! نگو نمیشه ه ه ه



این قلب من عاشقه تازه عاشق تر هم میشه ه ه ه



حالا نمه نمه بیا تو بغلم


سوسن خانوم آره تویی تاج سرم



آی نمه نمه بیا تو بغلم


سوسن خانوم آره تویی تاج سرم



حالا نمه نمه بیا تو بغلم


سوسن خانوم آره تویی تاج سرم



آی نمه نمه بیا تو بغلم


سوسن خانوم آره تویی تاج سرم




خوشگل خانوم / ابرو کمون / چشم عسلی / سوسن خانوم



سوسن خانم


یک مسئله از پروفسور حسابی!

3 نفر با هم میرن ساعت فروشی ، ساعت میخرن 30000 تومن.

یعنی نفری 10000 تومن دادن.

صاحب مغازه به شاگردش میگه : قیمت ساعت 30000 تومن نبوده 25000 تومن بوده. برو 5000 تومن بهشون برگردون.

شاگرد مغازه از این 5000 تومن 2000 تومنشو واسه ی خودش برمیداره .

3000 تومن دیگرو میده به اون سه نفر. (نفری 1000 تومن).

پس با برگشت 1000 تومن نفری، اونها هركدوم 9000 تومن دادند.

حالا سوال اینجاست اگه 9×3= 27

2تومنم كه شاگرد مغازه برداشته ، میشه 29 تومن پس اون 1000 تومنه كجاست؟

طراح سوال : پروفسور حسابی

خاطره زیبای اکبر عبدی از مرحوم حسین پناهی...

اکبر عبدی همبازی مرحوم حسین پناهی، خاطره‌ای از همکار سابقش می‌گوید که خواندن آن خالی از لطف نیست.

اکبرعبدی می‌گوید:

«یک روز سر سریال بودیم.

هوا هم خیلی سرد بود.

از ماشین پیاده شد بدون کاپشن.

گفتم: حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟!

گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟

گفتم: آره.

گفت: من هم خیلی دوستش داشتم ولی سرراه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت.

من فقط دوستش داشتم!


پیرمرد و دختر!

فاصله دختر تا پیر مرد یک نفر بود؛ روی نیمکتی چوبی؛ روبه روی یک آب نمای سنگی.

پیرمرد از دختر پرسید :

- غمگینی؟
- نه
- مطمئنی؟
- نه
- چرا گریه می کنی؟
- دوستام منو دوست ندارن
- چرا؟
- چون قشنگ نیستم
- قبلا اینو به تو گفتن؟
- نه
- ولی تو قشنگ ترین دختری هستی که من تا حالا دیدم
- راست می گی؟
- از ته قلبم آره

دخترک بلند شد پیرمرد را بوسید و به طرف دوستاش دوید؛ شاد شاد.

چند دقیقه بعد پیر مرد اشک هاش را پاک کرد؛ کیفش را باز کرد؛ عصای سفیدش را بیرون آورد و رفت !!!

یه نکته ی جالب

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي کيند، خاوهيد تواسنت اين نوتشه را بخاونيد.

در داشنگاه کبمريج انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص مي کند که مغز انسان تهنا حروف اتبدا و اتنها ي کلمات را پدرازش کرده و کمله را مي خاوند.

به هيمن دليل است که با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آنرا بخاونيد!!!

رمضان قطعه ای از بهشت...

 

ماه مبارک رمضان 

 

دل که هوای پرواز مي‌كند، دل كه بي‌تاب ماندن مي‌شود، چشم‌ها كه بهانه باريدن مي‌گيرند، زبان كه زمزمه نيايش مي‌جويد، دست‌ها كه تشنه قنوت دعا مي‌شوند، نسيم رحمت رباني وزيدن مي‌گيرد. ابرهاي فاصله كنار مي‌روند. دل اوج مي‌گيرد. روح آسماني انسان سبز مي‌شود و «رمضان» طلوع مي‌كند. در روزهاي با طراوت رمضان، خورشيد مهربان‌تر مي‌تابد. ملائك الهي براي شنيدن مناجات بندگان به زمين مي‌آيند. دل، هواي عرش مي‌كند بي‌خود از خود. قلب مي‌تپد نه براي زندگي، براي اوج گرفتن، كندن، كندن از زمين، پرواز، رهايي.
و «رمضان قطعه‌اي از بهشت است در جهنم سوزان دنياي مادي.» يك ماه استثنايي، فرصتي طلايي براي ابراز شوق بندگي خالق يكتا.
رمضان، «فصل شكفتن» است. موعد عروج. معراج تا خدا. پله‌هاي فاصله را طي كردن. الهي شدن و رنگ و بوي خدا گرفتن.
رمضان «شهر الله» است...، ماه ضيافت الهي. همه بر خوان گسترده نعمات او ميهمانيم. چيدن سفره‌هاي بي‌رياي افطاري نان و خرما، تو را تا نخلستان‌هاي غريب كوفه مي‌برد و مردي تنها در ميان نخلستان در چاه زمزمه مي‌كند. زمزمه‌هاي عاشقانه و از سوز دل و منتهاي خضوع و بندگي او، فرشتگان را نيز به مهماني اشك و خلوص مي‌خواند.
رمضان «ماه علي (علیه السلام)» است. نيمه شب‌ها به بهانه سحري برخاستن و سجاده نيايش گشودن. سحر بهانه‌اي است براي درك مناجات نيمه شب در خلوت انس با معبود. معاشقه با تك تك واژه‌هاي نماز و دعا. «دعاي سحر» و خدا را با كامل‌ترين صفاتش خواندن. زمزمه، زمزمه، فرياد. رها شدن از تن. گذشتن از مرز خود. قنوت سبز گرفتن. پرواز بر فراز گلدسته‌ها. معلق شدن در فضاي لايتناهي رحمت واسعه الهي، آسماني شدن. به او پيوستن....
رمضان «ماه قرآن» است. ماه بهار قرآن و نزول آن. «انا انزلناه في ليله القدر...». سي روز بهانه‌اي است براي هر روز حداقل يك جزء خواندن قرآن. كلمات الهي را با حنجره پاك خواندن و به گوش جان شنيدن و به كار بستن. سخن خدا شنيدن و با او سخن گفتن.
رمضان ماه «دعا و نيايش» است. هر روز يك دعا و درخواست از ايزد منان و سي روز يك دعا؛ «يا علي يا عظيم...» دعاي افتتاح، دعاي سحر و...
رمضان ماه «وعظ، پند و اندرز» است. ماه رونق مساجد و از غربت بدر آمدن. خانه‌هاي خدا پذيراي مهمانان اويند در هر صبح و ظهر و شب.
نفس كشيدن، خوابيدن، كار كردن و همه اعمال مؤمنين عبادت است در اين ماه. معلمين اخلاق و قرآن و احكام، مشام جان‌هاي روزه‌داران را لبريز از كلام و پيام خدا و شرع و دين مي‌كنند. بهترين فرصت است براي گفتن و شنودن فضيلت‌هاي اهل بيت، سخن از خدا گفتن. ارشاد و انذار.
رمضان ماه «قدر» است. هر روز و شب‌اش شب قدر است و روز قدر، اگر قدر بدانيم اين روزها و شب‌ها را و سه شبانه‌روز قدر، برترين فرصت به خدا پيوستن است. نيمه شب، سجاده، مفاتيح، تسبيح، ميهماني اشك و دعا.
رمضان ماه «بندگي» است و خودسازي؛ تقويت روح و جسم. پاكسازي جان، تصفيه باطن، تطهير قلب، تمرين اطاعت، تقويت اراده، تجربه عبوديت و غلبه بر شهوت‌ها.
رمضان ماه «امساك» است؛ امساك «شكم» از خوردن و آشاميدن. امساك «چشم» از نگاه‌هاي حرام و شهوت‌بار. امساك «زبان» از دروغ، غيبت، تهمت، ناسزا، لغويات و...
امساك «گوش» از شنيدن نارواها و حرام‌ها.
امساك «دست و پا» از تعدي و تجاوز به حقوق ديگران. بايد دست ديگران را گرفتن، به ياري آنها برخاستن و قدم به راه خير نهادن.
و امساك «قلب و ذهن» از پرداختن به غير محبوب، خالص شدن.
و رمضان «فرصتي است استثنايي»:
براي «دل» كه در چشمه زلال طاعت و بندگي شست‌وشو يابد.
براي «قلب» كه با ياد حضرت دوست صفا گيرد.
براي «نفس» كه با كمند «تقوا» مهار شود.
براي «بدن» كه با امساك و پرهيزكاري ورزيده شود.
براي «فكر» كه به غير او نپردازد.
و براي «همه بندگان» كه از اين فرصت بي‌نظير بهترين استفاده‌ها را ببرند.

ادامه نوشته

مرغ سحر...

http://aftab.ir/news/2006/jan/17/images/e26d377c6f38bc2964fb4daf47ece7bf.jpg
مرغ ســحر ناله سر کن

داغ مرا تازه تر کن

زآه شرر بار، این قفس را

برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پر بسته ز کنج قفس درآ
نغمهء آزادی نوع بشــر سرا

وز نفسی عرصهء این خاک توده را، پرشرر کن

ظلم ظالم ، جور صیّاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا، ای فلک، ای طبیعت

شامِ تاریکِ ما را سحر کن

نو بهار است
گل به بار است
ابر چشمم، ژاله بار است

این قفس چون دلم
تنگ و تار است

شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمرِ مرا مچین

جانب عاشق نگه ای تازه گل
از این ، بیشترکن ،بیشترکن ، بیشترکن

مرغ بی دل، شرح هجران ، مختصر، مختصر کن
مرغ بی دل، شرح هجران ، مخــتصـــر،
مختـصـر کـن

شهریار...


 

 

این همه جلوه و در پرده نهانی گل من

وین همه پرده و از جلوه عیانی گل من
آن تجلی که به عشق است و جلالست و جمال
و آن ندانیم که خود چیست تو آنی گل من
از صلای ازلی تا به سکوت ابدی
یک دهن وصف تو هر دل به زبانی گل من
اشک من نامه نویس است وبجز قاصد راه
نیست در کوی توام نامه رسانی گل من
گاه به مهر عروسان بهاری مه من
گاه با قهر عبوسان خزانی گل من
همره همهمه*ی گله و همپای سکوت
همدم زمزمه*ی نای شبانی گل من
دم خورشید و نم ابری و با قوس قزح
شهسواری و به رنگینه کمانی گل من
گه همه آشتی و گه همه جنگی شه من
گه به خونم خط و گه خط امانی گل من
سر سوداگریت با سر سودایی ماست
وه که سرمایه هر سود و زیانی گل من
طرح و تصویر مکانی و به رنگ*آمیزی
طرفه پیچیده به طومار زمانی گل من
شهریار این همه کوشد به بیان تو ولی
چه به از عمق سکوت تو بیانی گل من

دردودل دختر با مادرش!

دختری با مادرش در رختخواب
درددل می کرد با چشمی پر آب

گفت:مادر حالم اصلا خوب نیست
زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم؟
روی دستت باد کردم مادرم!

سن من از بیست وشش افزون شد
دل میان سینه غرق خون شد

هیچ کس مجنون این لیلا نشد
شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته
بوی ترشی خانه را برداشته!

مادرش چون حرف دختش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:

دخترم بخت تو هم وا می شود
غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن
این همه شوهر یکی را تور کن!

گفت دختر مادر محبوب من!
ای رفیق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها
من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها
سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر
مغز یابو خورده ام یا مغز خر!؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر
با سعیدویاسر وایضا صفر

با سه تاشان رفته بودم سینما
بگذریم از مابقی ماجرا!

یک سری هم صحبت صادق شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم

یک دو ماهی یار من بود و پرید
قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج علی اصغر شله
یک زمانی عاشق من شد،بله

بعد جعفر یار من عباس بود
البته وسواسی وحساس بود

بعد ازآن وسواسی پر ادعا
شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم
بعد مانی عاشق هانی شدم

بعدهانی عاشق نادر شدم
بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او
گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو!
گرچه من هم در زمان دختری
روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آن که تو را باشد پدر
دل نمی دادم به هرکس اینقدر

خاک عالم بر سرت ،خیلی بدی
واقعا که پوز مادر را زدی