بهترین باش....

اگر نمی توانی بلوطی بر فراز تپه ای باشی،بوته ای در دامنه ای باش،
ولی بهترین بوته‌ای باش كه در كناره راه می‌روید.
اگر نمی‌توانی بوته‌ای باشی،علف كوچكی باش و چشم‌انداز كنار شاه راهی
 را شادمانه‌تر كن.......
اگر نمی‌توانی نهنگ باشی، فقط یك ماهی كوچك باش،
ولی بازیگوش‌ترین ماهی دریاچه!
همه ما را كه ناخدا نمی‌كنند، ملوان هم می‌توان بود.
در این دنیا برای همه ما كاری هست كارهای بزرگ،
كارهای كمی كوچكتر و آنچه كه وظیفه ماست،
چندان دور از دسترس نیست.
اگرنمی‌توانی شاه راه باشی،كوره راه باش،
اگر نمی‌توانی خورشید باشی، ستاره باش،
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند

چند راهکار برای استفاده حداکثر از باتری لپ تاپ

در صورتی که لپ تاپ دارید احتمالا تاکنون شرایطی را تجربه کرده اید که امکان اتصال لپ تاپ به برق را نداشته و اجبارا از باتری لپ تاپ خود استفاده کرده اید. بسته به نوع لپ تاپ ها در صورت داشتن شارژ کامل، لپ تاپ شما در حدود 2/5ساعت با باتری کار خواهد کرد. اما نکاتی بسیار ساده وجود دارند که با رعایت آنها به شکل قابل توجهی کارآیی باتری لپ تاپ شما افزایش پیدا می کند و در لحظات بحرانی به کمک شما می آید. از جمله اینکه:
1) بطور مرتب  Defrag  کنید: هرچه هارد دیسک شما سریع تر عمل کند فعالیت کمتری می کند و در نتیجه میزان بهره برداری اش از انرژی باتری شما کاهش می یابد. یکی از راه های مناسب برای بهبود عملکرد هارد دیسک  Defrag  کردن آن در زمان های متوالی و منظم است، پس در اینکار کوتاهی نکنید. 
2) نور LCD    را کاهش دهید: امروزه 99 درصد لپ تاپ هایی که در بازار عرضه می شوند این قابلیت را دارند که نور  LCD  یا نمایشگر آنها را تنظیم کنید. پس بهتر است زمانی که از باتری استفاده می کنید روشنائی  LCD  خود را روی کمترین حد ممکن قرار دهید، برخی از مدل ها قابلیت کاهش میزان فعالیت  CPU  و بهره برداری اش از منبع تغذیه به شکل بهینه را دارا هستند. اینگونه قابلیت های جانبی لپ تاپ شما را در حین استفاده از باتری فراموش نکنید.
3) برنامه  هایی که در پس زمینه اجرا می شوند را متوقف کنید: اگر آنتی ویروسی دارید که بصورت اتوماتیک شروع به اسکن کردن هاردتان می کند یا ابزاری مثل  Desktop Google  روی سیستم شما نصب است که به صورت دائم در حال ایندکس کردن فایل ها و بررسی هارد شما است و... آنها را از کار بیاندازید. همه این موارد باعث فعالیت بیشتر  CPU  و کاهش کارآیی باتری می شوند. همه ابزارهایی که اینگونه عملکردی دارند را در زمانی که از باتری استفاده می کنید غیر فعال نمائید. 
4) سخت  افزارهای اضافی را جدا کنید: ماوس های  USB  برخی از انواع  Disk Cool  ها و... را فراموش نکنید چون این ها نیز به منبع تغذیه نیاز دارند و از باتری شما استفاده خواهند کرد. 
5) حافظه Ram    بیشتری به لپ تاپ خود اضافه کنید: هر چه حافظه  Ram  شما بیشتر باشد پروسه هایی که در حافظه مجازی یا  Memory Virtual  سیستمتان بارگذاری می شود کمتر خواهد بود، از آنجایی که حافظه مجازی و پروسه های موجود در آن هارد دیسک را درگیر می کنند باعث استفاده بیشتری از باتری شما می شوند در حالیکه داشتن  Ram  بیشتر اصلا سبب استفاده انرژی بیشتر نخواهد شد. از طرفی وقتی بخواهید برنامه هایی سنگین که نیاز به حجم بالایی از  Memory Virtual  دارند اجرا کنید داشتن مقدار بیشتری از حافظه  Ram  می تواند به شما کمک بزرگی برساند و میزان مصرف انرژی را کاهش دهد. 
6) هارد  دیسک بر  CD  یا  DVD  درایو ارجحیت دارد: هر چقدر که هارد دیسک منبع تغذیه شما را ببلعد به پای  CD  یا  DVD  درایوها نمی رسد، ضمن اینکه وجود یک  CD  در داخل درایو حتی اگر در حال استفاده نباشد نیز می تواند هر از گاهی مزید برعلت گردد، اگر واقعا احتیاج دارید از یک  CD  یا  DVD  در زمانیکه در حالت باتری قرار دارید استفاده کنید بهترین راه حل تهیه یک  image  از آن و اجرای  image  مذکور توسط نرم افزارهای درایو مجازی است.
7) پین های باتری خود را تمیز نگه دارید: بد نیست هر از گاهی پین های باتری خود را تمیز کنید. این امر سبب نقل و انتقال بهتر و کامل تر جریان بین باتری و لپ تاپ می گردد و کارایی بهتر و بیشتر مجموعه می گردد. 
8) از  باتری خود مراقبت کنید: مراقبت از باتری نیز شرط مهمی است اگر از باتری زیاد استفاده نمی کنید فراموش ننمائید هر دفعه که باتری را شارژ می کنید این شارژ را بایستی هر 2 یا 3 هفته یکبار مورد استفاده قرار دهید در غیر اینصورت خیلی سریع تر از چیزی که فکرش را بکنید باتری دچار اشکال می شود. از طرفی شارژ یک باتری Li - on (لیتیومی) نباید هرگز بصورت کامل خالی شود و خالی شدن کامل شارژ باتری فقط در مورد مدل های قدیمی توصیه می شود.

یک روز زندگی

دو روز مانده به پايان عمر تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.
پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.
به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن."
لا به لای هق هقش گفت: "اما با يك روز... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..."
خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن."
او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش می‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ نميدانم !بگذار اين مشت زندگی را مصرف كنم."
آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ....
او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، شرکتی را تاسیس نکرد، اما ....
اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.
او در همان يك روز زندگی كرد.
فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست!"

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است..
امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید عمر فردايمان وجود دارد!؟

می دونید عاقبت کارتون هایی که دوست داشتیم چی شد؟؟؟

اقای سکسکه عمل کرده میره سر کار و مياد و زندگيشو مي کنه!

الفي ديگه از هيچي نمي ترسه!
آليس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و يه زندگي حقير توي يه آپارتمان 50 متري ساده,

 آن شرلي! ارايشگر معروفي شده تو جردن و چند تا محله بالا شهر شعبه زده حسابي جيب مردم و خالي ميکنه به اسم گريم و رنگ موهاي  عالي....
اي کيو سان کراکي شده و مخش تعطيل تعطيله!
بامزي يه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه!
پت پستچي بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه!
بنر رو يادته؟ پوستشو تو خيابون منوچهري 30 تومن مي فروختن!
بالتازار و زبل خان آلزايمر گرفتن.
دامبو ، پلنگ صورتي, پسر شجاع, خانوم کوچولو, شيپورچي, يوگي و دوستاش همه توي يه سيرک بزرگن!
تام ساير حسابي با کلاس شده و موهاشو مدل  جوجه تيغي درس ميکنه!
تام و جري دوتا دوست صميمي شدن!
تن تن تو يه روزنامه خبرنگار بود, الان تو زندانه!(لابد به جرم آزادي انديشه!!)
ميگن خاله ريزه رفته مکه و حاج خانوم شده, تو مجالس زنونه روضه مي خونه و خرج زندگي خودشو شوهر معلولشو ازين راه در مي آره! قاشق سحر آميز و جنگلي ام ديگه تو کار نيست!
جيمبو رو از رده خارج کردن(اينو دقيقن نمي دونم, شايدم اجاره دادنش به ايران اير!!)
چوبين خيلي وقته که مادرش و پيدا کرده و دنبال يه وامه تا ازدواج کنه!
حنا خانوم دکتر شده, مادرشم از آلمان برگشته کنارش!
خپل رو از باغ گلها انداختنش بيرون, اونجا يه برج 1000 طبقه ساختن! (چند روز پيش کنار يه سطل آشغال ديدمش - خيلي لاغر شده!)
خانواده دکتر ارنست همسايه مونن, هر سه تا بچه اش رفتن, زن دکتر خيلي مريضه!
رابين هود رو تو اسلام شهر گرفتنش - به جرم شرارت!- هفته ديگه اعدامش مي کنن!
سوباسو و کاکرو قهرمان جهان شدن, خوب که چي؟!
کايوت, بالاخره رود رانر رو گرفت ولي از شانس بدش ! آنفولانزاي مرغي گرفت و.... اونم مرد!
هيشکي نفهميد گاليور عاشق فلورتيشياست!
لوک خوش شانس ساقي محله مونه!
مارکو پولو تو ميدون راه آهن يه ميوه فروشي زده - ميگن کارش خيلي گرفته!-
گربه سگ عمل کردن و جدا شدن!
ملوان زبل تو کار قاچاق آدمه!
آقاي پتي بل تو ميدون شوش يه بنکدار کله گندس!
معاون کلانتر ارتقاي شغلي پيدا کرده, داره ميشه رئيس پليس!
آقاي نجار مرده و از وروجکم خبري نيست!
پت و مت حالا ديگه دوتا آقاي مهندسن!
هايدي يه  پزشک ماهر  شده و چشماي مادر بزرگ و عمل کرد

نل  افسردگيش خوب شد و داستان زندگيشو به زودي چاپ ميکنهراستي بابا لنگ دراز هپاتيت C داره... واسش دعا کنيد!
بلفي و لي لي بيت رو با همديگه گرفتن و سنگسار شون کردن!
دادلي دورايت سه ساله که رئيس جمهور شده.

FOOTPRINTS

 این متن زیبا رو ترجمه نکردم چون ترجمه بسیار روانی داشت البته زیبایی مطلب هم از بین می رفت.   

One night a man had a dream. he dreamed was walking along the beach with the LORD. acrossthe sky flashed scenes from his life. for each scene he noticed two sets of footprint in the sand: one belong to him and the other to the LORD.

When the last scene of his life flashed before him, he looked back at the footprints in the sand. he noticed that many times along the path of his life there was only one set of footprints. he also noticed that it happened at the very lowest and saddest times in his life.

This realy bothered him and he questioned the LORD about it .LORD, you said that once I decided to follow you ,you'd walk with me all the way but I have noticed that during the most troublesome times in my life, there is only one set of footprints. I don t anderstand why when I needed you most, you  would leave me.

The LODR replied ,my precious, precious child ,I love you and I would never leave you during your times of trail and suffering, when you see only one set of footprints, it was then that I carried you.

 

 

داستان سيستان

گزیده ای از کتاب داستان سیستان حاصل یادداشت های رضا امیر خانی در مورد سفر ده روزه ی رهبری به سیستان و بلوچستان اسفند ماه سال ۱۳۸۱

من اين كتاب رو خوندم و واقعا برام جالب بود اميدوارم شما هم خوشتون بياد

دوري زديم داخل منطقه آزاد و روي نيمكتي كنار خيابان ولو شديم. با محمد حسين گپ ميزديم و مردم را نگاه مي كرديم كه آمده بودند براي خريد.ميان مردم كه از هر گروه و فرقه اي بودند يك هو چشممان افتاد به دو نفر كه چهره هاشان اشنا بود.دو مرد جوان و دو خانم چادري...

درست در يك زمان همديگر را صدا زديم!محمد حسين!رضا! مي بيني؟پنهاني ردشان را گرفتيم دو جوان لاغر اندام مي رفتند داخل مغازه ها.قيمت مي كردند، چانه مي زدند و واقعيت آن است كه چيزي نمي خريدند...با خودشان و خانم هاشان آرام آرام مي گفتند :

-اين جا هم گراني است!

خداي بزرگ من!شكر مي كنم تو راكه در مملكتي مي زيم كه فرزندان بزرگترين مسؤولش مانند مردم عادي در بازار راه مي روند. مانند مردم عادي چانه مي زنند و مانند مردم عادي خريد مي كنند. و البته جز اين نيز نبايد باشد،اما آن قدر خلاف قاعده ديديم كه قاعده مبهوتمان مي كند...هيچ كدام از مغازه دار هاي پاساژ كويتي هاي منطقه آزاد چابهار،بو نبردند كه در شب جمعه آن دو جواني كه اجناس را برانداز مي كردند، فرزندان رهبر بوده اند... خوش حالم.خيلي خوشحال. انگار روي ابر راه مي روم.از اين سفر مرا همين كفايت مي كند...

آن قدر بچه ي وزير و وكيل ديده ايم كه با چه تبختري روي زمين راه مي روند و آن قدر آقازاد ه ديده ايم كه استخر و سونا و پيست را برايشان قرق مي كنند كه اين رفتار عادي مسعود و مجتبي اشكمان را در مي آورد.

چنان مستم كه تا مسعود را مي بينم كه بدون هيچ خريدي از بازار بيرون امده است، مي بوسمش و هيچ نمي گويم...

 

زندگی...

 زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست

امتحان ریشه هاست

ریشه ای هرگز اسیر باد نیست

زندگی پیچک است

انتهایش می رسد پیش خدا

باید آن را سبز کرد

باید آن را آب داد

شادمان با آب پاش لحظه ها