گزارش جشن فارغ التحصیلی دانشجویان صنایع-ورودی بهمن87
همون طور که توی پست قبلی وعده داده بودم ، قرار بود گزارشی از مراسم فارغ التحصیلیمونو بذارم تو وبلاگ . راستش یه متن ادبی نوشته بودم که بذارمش ، اما چون به گفته بعضی از بچه ها ، متنم خیــــــــــــــــــلی غم انگیز بود و اشک آدمو در میاورد
(به قول بعضی از بچه ها) از گذاشتن اون متن تو وبلاگ منصرف شدم . اما عکسا رو به طور کامل از لحظه به لحظه مراسم میذارم .
برای اینکه به قولم هم عمل کرده باشم به صورت مختصر، رویدادهای مراسمو شرح میدم :
قرار بود ساعت 1و نیم روز یکشنبه ، 8 بهمن 91 همه بچه ها جمع شیم تالار سینایی تا ساعت 3 که شروع مراسم بود سوگند رو تمرین کنیم و لباس بپوشیم و ..... از اینجور کارا ... چند تا از بچه ها (آقا جهانشاهی و فرنوش صنعتی و اسما فاتحی و فهیمه اسلامیان) رفته بودن دنبال شیرینی و وسایل پذیرایی . من و اکرم هم رفتیم نگهبانی که کلید تالار سینایی رو بگیریم و درو باز کنیم . ساعتای حدود 2 بود که اندک اندک بچه ها داشت پیداشون می شد . تا ساعت 2 و ربع تقریبا همه اومده بودند و آماده شدیم و منتظر مهمونا بودیم . من و آرزو و مینو و فرنوش و نویدخت و میترا و مهناز و نیلوفر و مهرناز و صالحه و سعیده و اسما و اکرم و ..... حدود 10 نفر دیگه از بچه ها ، دو طرف در ورودی تالار وایستاده بودیم تا به مهمونا خوش آمد بگیم . کم کم خانواده ها داشتند وارد تالار سینایی می شدند . اولین خانواده ، خانواده مینو رحیمی بودند
!
منتظر اساتید بودیم که دیدیم دکتر نـــــــادری ، مثل همیشه سر وقت ، دقیقا ساعت 3 وارد سالن شدند و با تواضع همیشگی که داشتند ردیف آخر نشستند و هر چی از بچه ها اصرار که دکتر بفرمایین ردیف جلو بشینید ، از دکتر انکار !
بزرگترین شُکی که از همون اول به همه مون وارد شد این بود که با اینکه از 1 هفته قبل ، همه اساتید محترم ! به طور رسمی دعوت شده بودند فقط 2 نفرشون اومدند (دکتر نادری و دکتر بازرگان) . که این 2 بزرگوار هم به خاطر اینکه رئیس دانشکده و رئیس بخش بودند و اصطلاحا میزبان مراسم محسوب می شدند تشریف آورده بودند . وگرنه ....![]()
عکس پشت برگه دعوتنامه اساتید(مشترک برای همه اساتید) :

عکس روی دعوتنامه اساتید (به عنوان نمونه دعوتنامه دکتر نادری رو گذاشتم) :

به خاطر اینکه سریع تر عکسا باز شن مجبور شدم کیفیتشونو پایین بیارم (از این بابت عذر می خوام
)
خلاصه کم کم سالن پر شد و حدود ساعت 3 و نیم مراسم به طور رسمی شروع شد . اول قرائت قران و بعد هم سرود ملی ....
بعد هم مجری به مهمانان خوش آمد گفت .
مجری :

و از میزبان اصلی مراسم (دکتر نادری) دعوت کرد تا برامون سخنرانی کنن . دکتر هم با همون سادگی و نفوذ کلام همیشگی شون برامون صحبت کردند :
اقرا باسم ربک الذی خلق * خلق الانسان من علق * اقرا و ربک الاکرم * الذی علم بالقلم * علم الانسان ما لم یعلم * کلا ان النسان لیطغی * ان رءاه استغنی * ان الی ربک الرجعی * ارءیت الذی ینهی * عبدا اذا صلی * ارءیت ان کان علی الهدی * او امر بالتقوی * ارءیت ان کذب و تولی * الم یعلم بان الله یری ؟ .....
لحن صحبت دکتر هنوز یادمه . خداییش من از این آدما که اشکشون دم مشکشونه !!! نیستم ، ولی نمیدونم چی شد که از اول تا آخر صحبتهای دکتر یه ریز داشتم گریه می کردم ....
بعد از دکتر نادری ، دکتر بازرگان هم برامون صحبت کردن . بعد هم کلیپی از عکس های مختلف دانشکده پخش شد و بعد هم نوبت به قرائت سوگند نامه رسید . قرار بود آقای جهانشاهی پشت تریبون متن رو بخونن و همه ما تکرار کنیم .
در حال بالا اومدن روی سن :



در حال آماده شدن :

در حال باز کردن برگه سوگند نامه :

ردیف اول از سمت چپ به راست :
اولی که خودمم ،بعدی سپیده حسن خانی – فاطمه احمدی – اسما فاتحی – نجمه علم دوست – آرزو عظیمی فرد
مثلا آقای جهانشاهی قبلش کلی بهمون تاکید کرده بودن که وقتی من گفتم "سوگند نامه ها را باز می کنیم" ، همه تون برگه هاتون رو باهم باز کنید .
حالا حین مراسم :
آقای جهانشاهی : "سوگند نامه ها را باز می کنیم"
سپیده حسن خانی (که کنار بنده وایستاده بود): آخ جووووووون .... اومدیم سوگند نامه بخونییییییییییم .....![]()
![]()
من : سپیده سوگند نامه تو باز کن !
سپیده : واااااااای .... بچه هاااااااا ..... سوگند نامهههههه .....![]()
من : سپیده بازش کن شروع شد !!!!
سپیده : هااااااان ؟؟؟!!! چی ؟!!! کی ؟؟!!!!![]()
و خلاصه شروع کردیم .
در حال خوندن متن سوگند :

متن سوگند نامه :
بسم الله الرحمن الرحیم
|
اینک که با عنایت پروردگار ، با گذر از بخشی از زندگی تحصیلی خویش آماده ورود به عرصه خدمتگزاری می شوم ، با آگاهي کامل از وظیفه و نقش خود در خدمت به مردم و میهن عزیز اسلامی خویش ، در پیشگاه قران کریم به خداوند متعال سوگند یاد می کنم که : همواره در سراسر زندگي شغلی خویش ، عدالت ، امانت ، صداقت ، نظم و دقت را سرلوحه فعالیت های خویش قرار داده ، با توجه به کرامت انسان ها ، رعایت حقوق دیگران ، حفظ کلیه منابع و مقدم داشتن منافع جمعی بر منفعت شخصی کوشا باشم و به هیچ اقدامی که به حقوق مسلم انسان ها لطمه وارد سازد دست نیازم . دانش و تجربه حرفه ای خود را که میراث مشترک بشری است ، مغتنم دانم و در جهت رشد و بهبود آن بکوشم و بر پایه آن عمل نمایم . ايران سربلند اسلامی زادگاه من است که در آن زاده و پرورده شدهام ؛ کوشش خواهم کرد که همواره با رفتار خویش برسربلندیش بیفزایم و دین خود را به دینم ، سرزمينم ، مردمانم ، نياکانم و آيندگان ادا کنم. در طول زندگی حرفه ای خود تلاش کنم تا نقش موثری در توسعه پایدار و تامین استقلال کشورم داشته باشم . در وظایفی که به من سپرده می شود ، عاشقانه کار کنم و فردی مسئولیت پذیر ، متعهد و رازدار باشم و محیطی سرشار از محبت ، صفا ، عشق و علاقه به خدمتگزاریِ بی ریا به مردم و وطنم را بوجود آورم و بدون توجه به سلایق فردی و گروهی ، آنگونه که پروردگار عالمیان مقرر داشته است ، انسان ها را دوست بدارم و در جهت تعالی و خدمت به آنان بکوشم . اینک با عزمی استوار این سوگند نامه را به عنوان سند افتخار فردی خویش ، با قلم عشق به مردمانم بر لوح دل امضا می نمایم . خدایا چنان کن سر انجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار
|
سوگند خوردیم و دیگه یه مهندس واقعی شده بودیم
! :

در حال پایین اومدن :


سخنرانی بابای مهتا ایرانمنش ، بعد از خوندن سوگند نامه :
در حین صحبت ایشون ، پذیرایی هم انجام شد :

بعد هم کلیپی از عکسای دسته جمعی مون که در طول این 4 سال گرفته بودیم پخش شد که بسیار خاطره انگیز بود و بچه ها بعد از دیدن هر عکس یه هوراااااااااااااااااااااااای بلند می گفتند!!!
لحظات اولیه پخش کلیپ :

بعد مجری اسم یکی یکی بچه ها رو خوند (البته با پیشوند مهندس!) تا برای گرفتن تندیس از رئیس دانشکده و رئیس بخش ، روی سن بیان .
دکتر نادری در حال بالا رفتن از پله ها برای دادن تندیس:


دکتر بازرگان در حال بررسی دقیق و موشکافانه تندیس
!!!! :

من در حال گرفتن تندیس از دکتر نـــــــادری :


عکس دسته جمعی بعد از گرفتن تندیس (من کنار دکتر بازرگان وایستادم
) :



عکس بالا هم مال اون لحظه اییه که دکتر بازرگان اون تیکه رو به یکی از عکاس ها پروندند
!!!
ادامه عکسای دسته جمعی :


دیگه کم کم مراسم تموم شده بود(دکتر بازرگان که رفتند):

بعد هم که همه اومدیم پایین ، مجری متن پایانی شو خوند و مراسم تموم شد .
خانواده ها در حال بیرون اومدن از سالن بودند که ما دوباره رفتیم بین بخش مکانیک و سالن کلاسا که چند تا عکس دیگه با دکتر نادری بگیریم (عجب صبری داشت دکتر نادری!!!):

ایستاده از چپ به راست :
مهرناز لولویی – نیلوفر زنگی آبادی - فرزانه جعفری (خودم!) – صالحه عبدالسلامی-الهه تیخ خورشید – دکتر نــــادری – فرنوش صنعتی- فرانک رضایی- مهتا ایرانمنش – اکرم رنجبر- میترا همایونفر-مهناز نکویی
نشسته از چپ به راست :
آقایان جهانشاهی-صفری-کامیابی-زنگی آبادی-بیگ مرادی
اینم که آخرین عکسیه که اون روز گرفتیم :
من ، دکتر و گـــــــل ![]()
!
