به نام خدای آغازها و پایان ها

تمام شد! 4سال دانشجوییمان تمام شد... 4سال باهنری بودنمان تمام شد... حالا باید تمام خاطرات 4ساله مان را برداریم و بجایش لقب مهندس را یدک بکشیم!!!! خاطرات تلخ و شیرینی که تا همیشه یادمان خواهد ماند...

بهمن 87 بود که ترم اولی بودیم.... الحق که ورودی مرگ نام درستی بود برایمان... 17 واحد طاقت فرسا با اساتیدی بسی         : ریاضی1، تالار دانشجو ، با استاد ریواز !!! ما که همیشه خواب بودیم و لژ نشینی را از همان جا یادگرفتیم . ولی یادمان نمیرود چشم روشنی های استاد ، تمرین مینوشتند و برایمان روی تخته حل میکردند.... فیزیک1 ، 423 با استاد لنگری بلای جانمان شده بود .... عظمت و شلوغی 50 نفر در یک کلاس ، مقابل عظمت و وسعت یک استاد هیچ بود... همانجا به اصل تناقض نسبیت پی بردیم... یادش بخیر سر همین کلاس بود که رینگ تن گوشی فرزانه زارعی شروع به نواختن کرد و آهنگ ک مثل کپل در فضای کلاس طنین انداز شد .... هیچوقت نگاه عاقل اندر صفیه لنگری را در آن صحنه از یاد نخواهم برد... راستی آخرش نفهمیدیم چه شد که استاد به محسن زمانی گفت که حذف درس کند!! هرچه بود ترکش های ترس از استاد تا آخرین جلسه در وجودمان میتپید!!! شیمی عمومی خسروان.... میخ های صندلی نشین.... جانم بابا پسرم...!!!! همه شما معنی اینها را خوب میفهمید!!! حالا که فکر میکنم با خود میگویم ما با چه جرئتی نمره های میان ترممان که استاد پشت در اتاقشان زده بودند را دستکاری کردیم!!! 14 کجا 44 کجا!!!!! زبان عمومی وصالی... حتی اینجا هم آسایش نداشتیم... از آخر کلاس که شروع به خواندن یک جمله میکردیم و 4 جمله ایراد از استاد!!! کارگاه ذوب و ریخته گری را که نفهمیدیم چطور گذشت و کل کل هایمان سر جارو کردن خاک های آخر کلاس!!!... دلمان خوش بود به ۳ واحد ادبیات و مشنگ بازی های خودمان و .... که آن هم آخر ترم تو زرد از آب درآمد و با نمره های 10 11 به  زور پاس شدیم!!!

ترم های دو و سه کمابیش با هم بودیم.... ریاضی2 مرحوم نعمت و نقاشی که فرزانه جعفری از چهره استاد کشید چه جنجالی به پا کرد!!! شیمی عمومی را که بهتر است بگویم همه بچه ها دوباره برداشته بودند!!!! ( البته ما که هنوز در شکش بودیم گذاشتیم برای ترم های آخر!!!) اقتصاد1 و2 حری را که مطمئنم هیچکداممان یادمان نرفته ..... شاید از تنها کلاسهایی بود که بدمان نمی آمد حاضرهم باشیم همیشه!!!! کلاسی که هر جلسه اش خاطره بود ، مزاح...!!! نقشه کشی1 با آن خط کش های بلند تی مان که حالا تبدیل به اولین نشانه های ترم بوقی ها شده!!! استاتیک و مقاومت را که پاس کردیم که به گفته دانشجویان غیر صنایع تنها واحد های مهندسی را پاس کردیم!!! بماند که جواب این قبیل اقشار را چگونه با حرص  میدادیم ولی این ها هم خاطره شد رفت!!! ترم ها همینجور پشت سر هم میگذشت و آخرین واحدهای عمومی را پاس میکردیم برنامه نویسی و معادلات و محاسبات آخرین مین های بخش ماهانی بود برای سد معبر کردن ما!!! دوستان هم که از شر شیمی راحت شدند علم مواد را پاس کردند و تازه شیمی برای ترم جدیدی ها اختیاری شد!!! (ولی ناراحت نباشید آه ما پشت سرشان است!!!) فیزیک2 را هرکسی چندبار با چند استاد برداشت تا قشنگ برایش جا بیوفتد!!! آز شیمی و فیزیک هم معضلی بود برای دانشجویان شب امتحانی که عادت به حضور همیشگی و گذارش کار بین ترم نداشتند!!!

با تئوری احتمالات و روش تولیدی که به چشم ما جزوه اش چند صد هزار صفحه بود تازه میخواستیم بفهمیم صنایع یعنی چه!!! کم کم داشتیم اساتید بخش خودمان را که قرار بود زیر دست آنها مهندس شویم میشناختیم.... !!!!  اوایلی بود که نادری از اساتید بخشمان هم رییس دانشکده شده بود و ما به خودمان میبالیدیم!!! غافل از اینکه.... بماند... واقعا کسی از شما چیزی از تحقیق1 کلاس بازرگان فهمید یا فقط ما نمیفهمیدیم؟!!! جزوه ای که هر خطش 4 غلط املایی 3 غلط نگارشی و ما بقی اش پر از ابهام بود و استعاره!!! بعدا که کمی با زبان شیوای استاد بازرگان آشنا شدیم کنترل کیفیت را بهتر فهمیدیم... همیشه از بیانات انگلیسی استاد سر کلاسها مستفیذ میشدیم ولی نمیدانستیم که قرار است زبان تخصصی را به دست ایشان به ثمر برسانیم... الحق که خداوند خیر دهاد دانشجویان ارشد مثلا حل التمرین را... در جریانید که.....!!! اصولا ماجراهای کلاس دکتر بازرگان جزو نوادر تاریخند... راه ندادن بچه ها به خاطر 5مین تاخیر و گذاشتن صندلی پشت در کلاس!!! حضور غیاب به زبان فصیح لاتین و... علی رغم میلمان به همین چند درس با استاد بسنده کردیم ولی همچنان سر کاراموزی ها و انتخاب واحدها با این رییس بخش مهربان ماجرا ادامه داشت...!!!!

 آمار مهندسی و اقتصاد مهندسی از اولین کلاسهایمان با مهندس امیری  بود...  کلاسهایی که( البته اسمش کلاس نبود... مثلا سالن کنفرانس...زنگ تفریح و خواب... برای بعضی ها هم کلاس سبزی پاک کنی!!!)  کلا آزاد از 7دولت... هرکسی هر وقت دلش میخواست می آمد... هروقت دلش میخواست میرفت...هروقت میخواست چرت میزد... گوش دادن و ندادن هم که باجی به هم نمیداد... استاد هم که همیشه لبخند مبارک گوشه لبش بود و به شخصه جز یک بار عصبانیتش را ندیدم!!!  در عوض امان از امتحاناتشان... یک ساعت اول را که هنگ بودیم و مابقی را هم مشورتی با دوستان نصف و نیمه مینوشتیم!!! کاربرد کامپیوتر و طرح ریزی واحدهای صنعتی هم از آخرین واحدهای درسی بود که با امیری پاس نمودیم...

پروژه های ملی شما را یاد کسی غیر از مهندس نامجو می اندازد؟ موجودی1 و کنترل پروژه را با غرغرهای استاد نامجو گذراندیم و عده ای هم افتخار پاس کردن موجودی2... استادی که کنترل پروژه روی کنترل اعصاب خودشان بی تاثیر بود و تا تقی به توقی میشد با عصبانیت کلاس را میگذاشت و میرفت!!!! ترم پیش بود که با خبر شدیم مهندس نامجو یک ترم مرخصی گرفته و به دکتری رسیدگی میکنند البته بنده شک دارم... احتمالا قضیه از سر گیری پروژه های ملی بوده و استاد نمیخواستند ریا شود...!

کلاس دکتر نادری را با اصول مدیریت شناختیم و بهتر است بگویم کلاس معرفی کتاب! همانجا بودیم فهمیدیم الحق که مدیریت برازنده خودرایی و وجنات حرف به کرسی نشاندن ایشان است که اگر میگفتند ماست های امروزه سیاه است آنقدر فلسفه میساختند که بنده به شخصه همه چیز را سیاه میدیدم چه برسد به ماست...! تحقیق2 را به معنی واقعی با استاد یاد گرفتیم و حسرت یاد نگرفتن تحقیق1 همچنان بر قلبمان سنگینی میکرد!!!

مهندس قجر و ارزیابی کار وزمان با رخساری که با هر نیش لبخند سرخ و در موارد حاد بنفش میشد!!! اما امان از وقتی که با کسی سر دعوا داشتند... اصولا طرف خدابیامرز میشد!!! بهتر است سخن کوتاه داریم چراکه هنوز پروژه طراحیمان دست این استاد مشاور گرام گیر است!!!

بقیه تک درسهایی که داشتیم هم ارگونومی با پروژه های زیر ذره بین بود و کلاس محبوب روش تولید2 با استاد علی نقی که یک ساعته تمام بود بچه ها رکورد نیم ساعت هم داشتند...!! کارگاه ماشین ابزار که با همه استرس کوتاه و بلند شدن چکش هایمان در آخر بسیار شیرین بود (حداقل یک کار بدرد بخور در این 4سال چکش ساختنمان بود!!!)  مبانی برق را هم که ترمهای آخر پاس کردیم و با آزش پرونده بخش فیزیک بسته شد!!!  از درس های عمومی غیر از اندیشه1 در بقیه طرح تفکیک جنسیتی برقرار شد و برای احترام به این طرح مبارک بهتر است سخنی هم از آنها به میان نیاوریم تا همچنان تفکیک شده بمانند!!!!

حالا شاید بعضی ها مثل من از اول علاقه ای به صنایع و درس هایش نداشتند... اما حالا فهمیدیم که با کنترل کیفیت چگونه میتوان کنترل زندگیمان را بین حدود 6سیگما و 3سیگما قرار داد!!! از آمار امیری یاد گرفتیم که آمار فقط آمار فلانی را در آوردن نیست... چگونه با توزیع نرمال احتمال خطاهایمان را در زندگی کم کردیم... با اقتصاد یادگرفتیم که همیشه بیشتر محبت عرضه کنیم و کمتر تقاضا کنیم تا در چرخه بلندمدت زندگیمان  به تعادل برسیم... طرح ریزی هم که سرتاسرش پروژه زندگیمان بود... تحقیق در عملیات به وضوح خوشی هایمان را ماکس میکرد و غصه هایمان را مینیمم وقتی میتوانستیم با سیمپلکس فاکتورهای منفیمان را حذف و رفیق های خوبمان را پایه ای کنیم.... ارزیابی کار و زمان هم آموخت که چگونه از ثانیه ثانیه زندگی استفاده کنیم  و بیکاریهای غیرمجازمان را کم کنیم...  شاید موجودی 1و2 کمکی به موجودی حسابمان نکرد ولی حداقل موجودی و اندوخته ی تجربه های این چند سال, سرمایه ی هنگفتی برای سالهای بعدمان خواهد شد... سالهایی که هر کداممان راهی پیش میگیریم... شاید مدیر کارخانه ای عظیم در کشوری عظیم تر... مثلا مدیر شرکت اپل... خدا را چه دیدید!!!

 هرچه بود خوب و بد تمام شد چیزی که باقی میماند دوستی های الانمان است... با اینکه نه معارفه آنچنانی داشتیم نه اردوی همگانی ولی مهم این است که حس یک همکلاسی همیشه بینمان خواهد ماند... حس خوبی ست گرچه چیزی ازش نمانده است... قول میدهیم همیشه همکلاسی بمانیم ... همیشه به هم سلام کنیم!!! یادمان نرود که 4 سال روی صندلی های چوبی کلاس های شش ضلعی کنار هم مینشستیم... با هم میخندیدیم و گاه با هم ناراحت میشدیم... با هم طعم زلزله چشیدیم و با هم خسته نباشید گفتیم....

حالا برای هم موفقیت سلامتی و شادکامی آرزو میکنیم و با کوله بار خاطراتمان از هم خداحافظی...


*باتشکر از نویسنده متن فوق : دوست عزیزم سپیده حسن خانی*

پی نوشت : انتشار مطالب فوق ، دلیل بر تایید آنها توسط اینجانب نمی باشد !!!


گزارش لحظه به لحظه و تصویری مراسم فارغ التحصیلی دانشجویان صنایع ورودی بهمن ۸۷ ..... به زودی ....