شعری زیبا
بهار آمد جوانی را پس از پیری زسر گیرم کنار یار بنشینم زعمر خود ثمر گیرم
بگلشن باز گردم با گل و گلبن در آمیزم بطرف بوستان دلدارمهوش راببرگیرم
خزان وزردی آنرانهم درپشت سرروزی که در گلزارجان ازگل عذارخودخبرگیرم
پر و بالم که دَردِی از غم دلدار پرپر شد بفروردین بیاد وصل دلبر بال و پر گیرم
بهنگام خزان در این خراب آباد بنشستم بهار آمد که بهر وصل او بار سفر گیرم
اگر ساقی از آن جامی که بر عشاق افشاند بیفشاند بمستی از رُخ او پرده بر گیرم
(از اشعار عارفانه امام خمینی ره )
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۱۹ ساعت توسط صغری ایرانمنش
|
